گاهی باخودم فکر میکنم اگر انسان خواب نمیدید خیلی زودتر از اینها از تنهایی میمُرد. همین که با فلانی در خواب همکلام میشوی، همین که میروی بر گوشهای از اقیانوس قدم میزنی. گاه بال میزنی، گاه عشق میورزی. همین که گاهی در خواب احساس میکنی زندهای وَ میتوانی لذت ببری.
دیوانه ام می کنی ،
وقتی که باصدایم می آیی
چتر چرا؟ اوبه آوای
من آمده است
بیا زیر باران برویم
پنجره ها خسته اند
نگاه ، تو درذهنم کافی ست
خدارا هم بیدارمی کند
این سکوت تنهایی خسته
پشت به پنجره تاراتاق
چه فرقی می کند
نبودنت کنارم روی سنگفرش خیس
وقتی حس خیسی دستانت را
باد در گوشم نجوامی کند
من موندم و یادت ... مگه این حرفا حالیته ...
کجا هستی نمیدونــــــــــــــــــــــــــــم ...
چه دلتنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگم...