خفته بودم و او درگشود به رویاهای من. به تاراج برد رویایی را که در آن میزیستم و مالک من شد چنان عشق ورزید ... که از خواب برمیخواستم نیمهشبان انگار که صلات ظهر است.
@*فرياد* بگذار کسی نداند دوستت دارم هر روز از مسیرِ رنگینکمان به هم سر بزنیم پنجشنبهها اتفاقی تو را در ماشینم ببینم ... شنبهها پنجره را باز کنم تو آنجا نشستهباشی بگذار کسی نداند دوستم داری هر روز ستاره برایم بفرستی کسی نداند ستاره یعنی چه بگذار کسی نفهمد زیبایی و زنی که با لباسهای رنگی از خوابهایِ من عبور میکند برایِ دیگران یک سایه باشد پنهان از چشمها بیا زیرِ بوتههایِ یاس بخوابیم و بوتههایِ یاس استعاره از هیچچیز نباشد
@*فرياد* در تکلم کورباش کلمات چشم های خسته ی مرا از من گرفته اند اما من اشاره به اشاره از حیرت بی باور شب به تشخیص روشن روز خواهم رسید. پس زنده باد امید!
@*فرياد* به خاطر نمی آورم چه وقت از سال، سال پیر می شود اکتبر – نوامبر – و او چقدر از سرما بدش می آمد پرستو ها را تماشا می کرد که در آسمان گم می شدند و با آهی عمیق از پنجره برمی گشت و فصل خش خش برگ های قهوه ای روی زمین و صداهای عجیب و غریب باد ، درون دودکش، نگاهی به اطرافش می انداخت که ای کاش آن نگاه را از خاطر می بردم، نگاه موجودی مقدس نشسته در آشیان. غروب، زیبا بود و برفی که آرام آرام می بارید و شاخه های عریان که تلو تلو می خوردند اما برایش غرش آتش زیبا بود و گرمای لحاف و جوشیدن کتری. نمی توانم به خاطر بیاورم چه وقت از سال، سال پیر می شود اکتبر – نوامبر – و او چقدر از سرما بدش می آمد
اینایی که بحث اسید پاشی رو مطرح میکنن همونایی هستن که...دم به دقیقه میرم بیخودی تو کلاس دختر مورد علاقشون میشینن اونم بهشون محل....نمیده بعد منم میخندم بهشون