احساسم کو..؟ همین جاها بود..! در کنارم شاید..! در کوچه پس کوچه های همین شهر شلوغ..... آدم و خانه و زندگی در وسعت شهر گمند.. چه رسد به احساس کوچک من...!
پدری یه روز خواست که به پسرش تفهیم کنه که عرق خوری کار بدیه. برای اثباتش مقداری عرق رو خواست به خورد یک خر بده. اما خر از خوردن عرق امتناع کرد. پدر رو کرد به پسرش و گفت: _پسرم ببین. حتی این خر با خریه خودش این عرق رو نخورد. چطور یک انسان باید این عرق رو بخوره در حالی که خر هم نمی خوره؟ پسر گفت:پدر جان. این نشون می ده هر کی عرق نخوره، خره (این اصلا نشون دهنده اعتقاد ناشر نمی باشد و صرفا جهت سرگرمی است) @✔کتــ☾ــے ...
@✔کتــ☾ــے ... باران میبارد، و عطری آشنا و دوست داشتنی مرا به سمت پنجره میکشاند، بوی باران نیست این، این عطر حضور توست در قلبم که با لطافت باران درآمیخته تا کیمیاگری کند، تسخیر کند روحم را، نمیدانم خبر داری یا نه؟ مرا درگیر خودت کرده ای ، آرام ، آرام ....