✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دروغایی که میگی تن اینه روهم میلرزونه........
✔کتــ☾ــے ...
جای کتاب توکتاب خونس.....جای اشغال تو اشغال دونی.........تو جات از اشغالم کمتره.
✔کتــ☾ــے ...
یک نعره مستانه به جایی نکشیدم........ویران شود این شهر که یک میخانه ندارد........................
✔کتــ☾ــے ...
نمیدانم چه میخواهم بگویم...زبانم در دهان باز بسته است.....
✔کتــ☾ــے ...
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشکتمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من وابستگی ام را به تو باور کردم
✔کتــ☾ــے ...
آنچه از روزگار بدست میآید ، با خنده نمیماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمیشود خورشید فردا طلوع خواهد کرد ... حتی اگر ما نباشیم . . .
✔کتــ☾ــے ...
در آغوش تو ميمرم در آغوش سپيد پر بهار تو در آغوشی که ماتمها از او دورند . در آغوشی که پستانهای کالش ،چشمه نورند . تو با من باش و از آسيب ، ايمن باش تو با من باش تو را من همچو جامی از عطش سرشار می خواهم . تو را در هر نفس ،در هر هوس ، در هر هم آغوشی چو چشم پر نگاه برکه های دور همه شب در کمين بادهای رهگذر بيدار می خواهم . تو چون من باش ، با من باش ، با پرهيز دشمن باش مرا از خويشتن پر کن مرا از آتش فريادهای بی سخن پر کن مرا با طرح اندام سپيدت آشنايی ده مرا از برق چشمان سياهت روشنايی ده
✔کتــ☾ــے ...
يک نفــر در همـين نزديکــی ها
چيـــزی
به وسعت يک زندگی
برايت جا گذاشتــه اســت ...
خيــالت راحــت باشــد
آرام چشمهــايت را ببنــد
يک نفر برای همه نگرانی هايت بيدار است
يک نفر که از همه زيبايی های دنيا
تنها تو را باور دارد ...
نترس عاشق چشم و ابروی تو نیست...
فقط دوستت دارد...
میفهمی ....
دوستت دارد...همین
✔کتــ☾ــے ...
من ازتاریکی شبهای فرداسوز میترسم.من از شب سایه های پشت هردیوارمیترسم............بدون تو نمیمیرم فقط بامرگ درگیرم..........