بچه ها امروز رفته بودم نمايشگاه كتاب يه غرفه بود يخ پوستر بزرگ از اميد صبري گذاشته بودن بعد كلي از كتاباش و سي دي ترانه هاش كه رپ خونده بود رفتم جلو فروشنده دو تا پسر بود گفتم ببخشيد اين كيه گفتن يه نفري كه حرفهاي اخر ادمارو مينويسه و ميخونه منم برگشتم گفتم مشهور كه نيس صداشم قشنگ نيس حالا يه دونه بدين ببينيم ارزشه دوس داشتن داره پسره خنديدو داد داشتم ميرفتم كه ديدم عكسه رو سى دى خود فروشندس...يعني خود اميد صبري متوجه نگاهم شدو گفت اشكال نداره برو...اومدم به داداشم گفتم باورش نميشد بدو بدو رفت نمايشگاه تا از نزديك ببينتش نگو طرف ادم مشهوريه فقط اومده بود اونجا نظارت كنه
2تا ماشین جوری به هم زده بودن که هیچی ازشون نمونده بود پلیس اومده میگه مشکلی پیش اومده!!!! پـَـ نـَـ پـَـ زدن به هم ببینن این استاندارد ایمنی که شرکت استاندارد جهانی میده درسته یا نه پـَـــ نــه پـَـــ
تو حال و هوای خودم بودم داشتم کونگ فو کار میکردم انگار دارم یکی رو میزنم ...مامانم میگه :کونگ ف. با خودت کار میکنی؟میگم: پـَـــ نــه پـَـــ با عرض پوزش این یارو که دارم میزنمش یک بعدی فقط من میبینمش