✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
از حیاط خانههایش عطر و موسیقی از سر دیوارهایش شاخه انگور گیرم اصلاً باغ، اصلاً بزم، اصلاً بیست کوچه بن بست، بن بست است.
✔کتــ☾ــے ...
سوتِ چندیـن قطار است در رگ من ؛ امشب انگار دلتنگیام ایستگاهی ندارد.
✔کتــ☾ــے ...
از همین بارانها از همین قهوه تلخ... چشمهایت همه جورش زیباست.
✔کتــ☾ــے ...
دستچین کردهام واژهها را: عشق، باران، سپـیـدار باد، نفـرت، سیــــاهی؛ بعضی از نامها توی ذهنم سالها مانده پشت دو راهی.
✔کتــ☾ــے ...
حتا به نسـیم نیـز... این عـطر تـنها به قـیافه تو میآید.