غروبهايم طعم خاصي ندارد...همرنگ ساعتهاي خورشيد...چه فرقي ميكند ، يه اتاقو لوازم هميشگي...اما نه...گاهي سوزشي تا گلو سكوتش را به هم ميزند...كمي خم شدن تا زانو...ودوباره خاموشيه تيك تاك ... رهگذر
جاي مهتاب به تاريكيه شبها تو بتاب...من فداي تو بجاي همه گلها تو بخند
من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست...آخر اين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش
پاسخ چلچله ها را تو بگو... قصه ابرو هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
آقاي نامحترمي كه تازه عضو شدي... چرندياتت رو تو ديدگاههام نبينم ديگه...اينجا بچه ها برام احترام خاصي قائلن و همينطور منم براي اونها... اول نحوه ارتباط درست رو ياد بگير بعد نظر بده...بخصوص در مورد خانوماي اينجا...خوش ندارم ديگه زر بزني...رهگذر
يكي از جاذبه هايي كه شهرهاي شمالي برام هميشه داشته و داره...بازارهاي روزانه مثل شنبه بازار و همينجوري تا جمعه بازاره...دلم ميخواد همينجوري از سر بازار تا تهشو برم ...انگار زندگي اونجا جريان داره...رهگذر
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش
آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست
هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد
در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست
آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند
نکــــتهها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست
هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است
مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــیکـــار کـــجاست...
حافظ
همينجا تو همين دنبالر خيلي ها ثابت كردن ظرفيت به سن و سال نيست...معمولا عادت دارم نسبت به اين موضوع افراد رو مي سنجم...بااونايي كه اصطلاحا دماغي (ازدماغ فيل افتاده) هستند كاري ندارم...روي خطابم به دوستاييه كه ميخوام بهشون بگم... #دست-مريزاد ...رهگذر