@Jangal نیما سوار ماشین بود داشت رادیو پیام گوش میکرد رادیو : یه .......داره بزرگراه رو برعکس رانندگی میکنه ، نیما : آره والا احمقا یکی دو نفرم نیستن ، همه دارن بر عکس میان !!!
@تــــرانه بغلللللللللللللللللللللللللللحسرت دستها بالا بود ......هر کسی سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید.........داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که رسید.....سهم من یخ زده بود ....سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ....پاسخ یک حسرت!! سهم من کوچک بود......قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت....وسعتی تا ته دلتنگیها شاید از وسعت آن بود ....که بی پاسخ ماند!!