دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@یاس برای تو و خویش چشمانی آرزو می‌كنم كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را در ظلمات‌مان ببیند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@گـلـپــری

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@آرمان فرق افتادن از طبقه اول با طبقه ۱۰ : طبقه ۱۰ : آ آ آ آ آ آ آ آ آ . . . . . . . . بوووووفففففف . . . طبقه اول: بوووووفففففف . .. . . . آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل

اخه قربونتون برم شماها الان اومدین توسایت چطور وقت کردین سربه پروفایل من بزنیدخطابخطاب

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
توسط موبایل

سرعتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتخومجبورین یه دفه بیاین

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شلام دادا @آرمان

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

میخواستم بگم فکر کسی نباش....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه... می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دیگه طاقت ندارم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

غُربت یعنی اَز گرمآیِ نفس هآی کسی کِه دوسش دآری دور بآشی وَ من هَمیشهِ غَریبهِ اَم بی تو

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

تو پست هرکسی دیگه دیدگاه نمیزارم که ناراحت نشین....من شوخ هستم...گفتم بدونیدسعی میکنم بااهلش شوخی کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

خیلی بده ادم با چندتا کاربری انلاین بشه بعد مزاحم هم بشه اخه حدالقل طرز حرف زدنتو عوض کن منم یادم میره روانشناسی میخونم ....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

هیس هیچی نگو...فقط اروم زمزمه کن...خدایا تو این شبا ....ببخش کسایی که دلمو شکستن....ببخش اگه دستم لرزید...ببخش کسی که منو انقد تنها کرده و دلتنگ....

✔کتــ☾ــے  ...
25862286415325571229254181157251361536410.jpg ✔کتــ☾ــے ...

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا گر چشمروزگار به رو زار می گریست خون می گذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردندکوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد فریادالعطش ز بیابان کربلا آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمه یسلطان کربلا آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.