✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
بگذار در فاصله ی پوست تو و غربت من یکبار کلاغ به خانه اش برسد پیش از آن که قصه به سر شود
✔کتــ☾ــے ...
با نگاهت آتش می زنی با دستت خاموشی چه کار است ... ... نگاه مکن !
✔کتــ☾ــے ...
پروانه بالش را داد
خورشید نورش را
... من جانم را می دهم !
مرا استجابت کن !!!
✔کتــ☾ــے ...
دنیا را با بستن یک چشم با دست ، نادیده می گیرم تو را هرگز تو از دنیا جدایی !
✔کتــ☾ــے ...
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟!!!
✔کتــ☾ــے ...
فکر میکنی برای فریب دادن شب چند شمع روشن کنیم؟
✔کتــ☾ــے ...
گل دونه هاي عطلسي...توچادر سياه شب.......دلم...دلم گرفته ازخودم...خودم اسير غم شدم.... شدم غريب قصه ي خودم....
✔کتــ☾ــے ...
در خلوتِ روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان، و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را زیرا که مردگان این سال عاشق ترینِ زندگان بوده اند
✔کتــ☾ــے ...
به آن لب تشنه می مانم که - نا آگاه به دریای در افتد بیکرانه ، لبی ، از قطره آبی ، تر کرده ، خورد از موج وحشی تازیانه ! مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید مرا با عشق او تنها گذارید . غریق لطف آن دریا نگاهم مرا تنها به این دریا سپارید !