✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
پشت ديوار تنهايی ها نشستم برای تو و قلب پاکم گريه کردم گفتم يبا ای نازنينم بيا که ديگر طاقت دوری ندارم گفتم بيا قفل سکوتم را شکستم بيا ببين که دل به آوای تو بستم گفتم ببين تاج غرورم زير پايت شد ذره ذره قلب من با آن نگاهت گر نرفتم من دو پايم خسته بود هر چه من فرياد کردم هر دو گوشت بسته بود نازنين اين دل شکست از جور تو شور عشق و عاطفه پژمرد از هجران تو اين منم تنهای تنها خسته از بيداد تو تو کجايی ؟ بسته اند آنجا مگر چشمان تو؟
✔کتــ☾ــے ...
بعد از آن دلشوره های آشنائی بعد آن دلتنگی دل بهر شادی بعد آواز دل من از فرار بی صدائی آمدی ماندی تو در دل همچو آوائی نهانی بی توامشب من دويدم باز سوی وادی بی همصدائی ای تو تنها ياوردل کاش ميماندی برايم همچو رويائی خيالی روز من بی تو تبه شد شب من بی همسفر شد ای تو تنها خواهش دل بی تو اين دل بی ثمر شد ياد ايام گذشته ياد ان رويای شيرين نهفته ميزند خنجر به سينه ميچکد اشکی به گونه ميدهد هر دم عذابم اين که دل را پس فرستاد آنکه اول در خراجش کوله باری دل فرستاد شد دل من پاره پاره در غم تو بی وفايم شد غم تو باوفاتر از خود تو بی وفايم ای که اشک ديدگانم شد نثارت ای که دل را تو شکستی زير آوار غرورت کاش يکشب ميشنيدی ناله و راز و نيازم ای خدا تنها ترينم بازش آور من هنوز عاشق ترينم