✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دستش که دردگرفته بود...دیونه شدم تارفت....یخ بزاره اخرشم از زیرش دررفت تحمل کرد...4صبح تواوج گریه گوش میکرد به حرفام.....میگه حواسش بهم هست...میگه باتومشکلی ندارم.....میدونم........................مشکل دل کوچیکشه مشکل اینه که یادش رفته چقدمهمه....داره بازم میره سمت ادمایی که نمیتونن دوسش داشته باشن بدون نقاب.....حرف توحرف که میاد میگن فلانی ...دلم میگیره میگم رفیق من بودا ولی کم سعادت شدم.....
✔کتــ☾ــے ...
و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟