✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
تقویم دلتنگی پریشان است گاهی هم اینطوری است: اردیبهشت است و تو داری برگ می ریزی...
✔کتــ☾ــے ...
برگ ها خراب باد ریشه ها اسیر خاک شاخه ها خوراک آتشند......
✔کتــ☾ــے ...
کمی صبر کن، حوصله کن، پایان کتاب را با هم خواهیم خواند. حالا بخواب تا فردا صبح، فرصت برای گریستن بر این روزگار بسیار است!
✔کتــ☾ــے ...
من نقطه ... چین های زیادی پر کرده ام: فرزند بودن، دختر بودن، !!! دوست بودن، خواهر بودن، شاگرد بودن، معلم بودن را... با جای خالی _____خودم چه کنم؟
✔کتــ☾ــے ...
سلام بابا لنگ دراز عزيزم......بامدادت بخير.......ببخش ديگه شبها افكارمو مينويسم برات...ميدونم توهم خسته شدي ولي بابا شدي ديگه چاره اي نداري....ي فكراي توسر دخترت هس ك نميدوني....جديدا بلند بلند ميخنده عين اين خجسته ها....دلش ك ميگيره تودلش خدا خدا ميكنه همش........اخم ك ب صورتش مياد يهو اسم ي نفر لبخند رولبهاش مياره....هرچند ك بهش ميگن غرغرو اما خوب ي دختر بايد هم غر بزنه....راستي بابا طعم عشق ميگن خوبه....ي ارزو دارم ك نميشه انگاري ميشه منم عاشق بشم جز ب خدا....خستت نكنم بابا روزگار ب وقف مراد است خر درونم هنوز ارومه و كارب كسي نداره......ي روزهايي هس مث حالا ها ك دخترت زيادي ساكته...دردشو ميدوني وميدونه....اما درمونش........پس همون سكوت بهتره ...../دختر ساكت تو كتي...
✔کتــ☾ــے ...
تکه تکه جمع می کنم همه آنچه را که تکه تکه از دست داده ام! نه...نمیشود چیزی جایی جامانده است که نمیدانم کجا؟که نمیدانم چه؟
✔کتــ☾ــے ...
ﮔــــﺎﻫــﯽ ... ﻓﻘـــﻂ ﺍﺯ ﮐـــﻞ ﺩﻧﯿــــــﺎ ... ﺩﻟﺖ ﯾﮑـــﯽ ﺭﺍ ﻣـﯽ ﺧــــﻮﺍﻫــﺪ ... ﻭ ﻣـﯽ ﺩﺍﻧـــﯽ ... ﺗـﺎ ﺍﺑــﺪ ﻫـﻢ ﮐــﻪ ... ﺧــﺪﺍ ﺧــﺪﺍ ﮐﻨــﯽ ... ﺑــــﻪ ﺩﺳﺘـــﺶ ﻧﻤــﯽ ﺁﻭﺭﯼ ... ﻣـﯽ ﺩﺍﻧــﯽ ﮐــﻪ ... ﺑـــﺎﯾـــﺪ ﺑﮕــﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﮕــﺬﺭﯼ !!... ﻭ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ... ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ... !