✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دستانت که مالِ من باشد هیچکس مرا دستِ کم نمی گیرد . .
✔کتــ☾ــے ...
شهـد ِ انگـور ِ چنـد ساله اَست ؟ کـه مَستــم می کنــد نفـسی از بوی ِ بدنـــت .
✔کتــ☾ــے ...
دست روی دست می گذارم و دستانت مالِ دلم نمی شود . این دستها قرار است با حلقه ی کسی دیگر اعدام شود . . .
✔کتــ☾ــے ...
می شود بی نسخه خودت را برایم بپیچی ؟ من هر هشت لحظه یک بار "تو" درد دارم . . . و بیزارم از بیمه های خود ساخته ی بنده هایت .
✔کتــ☾ــے ...
می شود بی نسخه برایم باشی ؟ من همیشه فراری ام از قانون های با تو بودن که بنده های مریضت می پیچند . .
✔کتــ☾ــے ...
می شود نور نشوی و خودت باشی برای قلب بیمار و تنهایم ؟ قول می دهم بنده ها هیچ بویی از بودنت با من نبرند . . . تو فقط خودت را برایم بپیچ دکتر خدا . . . همین .
✔کتــ☾ــے ...
نگاه نکن ! عجله کار شیطان است. می گویی چه ربطی دارد ؟؟؟ آخر تو که نگاه می کنی قلبم برای تپیدن عجله می کند . . .
✔کتــ☾ــے ...
از جنس ِ سنگ بــود احسـاست ! . . خـــدا "دوستت دارم " هایی که می گفتی را می شنیــد ... مگـر نمی دانستی کـه دروغ گـو را سنگ می کنــد ؟!!!
✔کتــ☾ــے ...
بگـذار خـدا جهنـم اَش را به رخ بکشــد من فقط با داغ ِ لبان ِ تـــو گــُـر می گیـــرم ...
✔کتــ☾ــے ...
چقدر چتر به تو مي آيد وقتي كه مي خواهي اشك خدا را انكار كني و بگويي او بزرگ است . .
✔کتــ☾ــے ...
دستــم به تــ ـو كه نمي رسد ؛ فقط حريف واژه ها مي شــوم ؛ گاهـي هوس مي كنم ، تمام كاغدهـاي سفيد روي ميـزم را از نام تـو پـُر كنـم تنگاتنگ ، بدون هيچ فاصله اي . . . از بس كه خالـي ام از تـو ؛ از بس كه تـو را كـَم دارم ؛ آخـَر مگـر كاغذ هـم زندگي مي شـود بـراي آدم . . . ؟
✔کتــ☾ــے ...
کاسۀ آب هم ، پشت سرت افاقه نکرد طلسم ِ برگشت ِ تو را انگار هیچ معجزه ای نمیکشند
✔کتــ☾ــے ...
با خیال دیگری میرفت و من ساده چه عاشقانه كاسه ای آب پشت سرش خالی می كردم