✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
خدایا من هستم و خودم دیگر تنهایم حتی از فرط تنهاییی و ضعف سایه ای در کنار خود نمی بینم تا شاید دوتا باشیم .....نمی دانم مردمان این دنیا به چه فکر می کنم .من در زمین مانده ام چون تو در آسمان را به رویم بستی من زمینی ای هستم که مشتاق هر چه زودتر زیر زمینم .مرگ را چه لذتی است نمی دانم ولی تنها آزمون نیمه کاره زندگیم همین است ...چرا نیمه کاره؟ چون در انفوان جوانی صد ها بار مرگ را به چشم دیدم ونالیدم وفریاد زدم کجایید ؟ اما افسوس که پاسخی نشنیدم .حتی به دل ساده خویش باریدم که چرا در این دنیا پاسخ را با تمسخر و تحقیر می دهند؟چرا کسی فکر کسی نیست؟بعد از کمی فکر فهمیدم :که اینجا دنیاست.........فهیمدم زندگی نمی کنم روحم در زندانی است که جسمش را در منجلاب های این دهر پست سوق داده اند........من می روم تا شاید دنیا بماند برای شما.....من از این دنیا فقط یک اتاقک خاکی و خالی می خواهم تا با تمام سنگینی هایم در آن فرو بروم و بگویند آن که نبود ....نیست شد...........
✔کتــ☾ــے ...
قیصر : تو چرا این ریختی شدی ؟ کی زدتت ؟ - قصش درازه ... قیصر : کجا ؟ - هیچی بابا ! من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. ( حالت اشاره ابرو های بهمن مفید در این صحنه خودش یه پا دیالوگه !) قیصر : کریم ... کدوم کریم ؟ - کریم آق منگل بابا، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجورو، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسره هیکل میزونه، اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گ