دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خواهش می کنم نامم را بخوان خواهش می کنم مرا به نام کودکی ام بخوان دل بسوزان به حالم و فقط یکبار دیگر مرا به نام کودکی ام بخوان نامم را بخوان از آن روز دوری که باد وزیدن گرفت، خواهش می کنم خواهش می کنم نامم را بخوان از آن روز دور که بوته چای هنوز چند شکوفه داشت باقی در گوشه حیاطمان که دانه های برف سبکبال می رقصیدند مرا بخوان، خواهش می کنم

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خفته بودم و او درگشود به رویاهای من. به تاراج برد رویایی را که در آن می‌زیستم و مالک من شد چنان عشق ورزید ... که از خواب برمیخواستم نیمه‌شبان انگار که صلات ظهر است.

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@*فرياد* بگذار کسی نداند دوستت دارم هر روز از مسیرِ رنگین‌کمان به هم سر بزنیم پنج‌شنبه‌ها اتفاقی تو را در ماشینم ببینم ... شنبه‌ها پنجره را باز کنم تو آن‌جا نشسته‌باشی بگذار کسی نداند دوستم داری هر روز ستاره برایم بفرستی کسی نداند ستاره یعنی چه بگذار کسی نفهمد زیبایی و زنی که با لباس‌های رنگی از خواب‌هایِ من عبور می‌کند برایِ دیگران یک سایه باشد پنهان از چشم‌ها بیا زیرِ بوته‌هایِ یاس بخوابیم و بوته‌هایِ یاس استعاره از هیچ‌چیز نباشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@*فرياد* در تکلم کورباش کلمات چشم های خسته ی مرا از من گرفته اند اما من اشاره به اشاره از حیرت بی باور شب به تشخیص روشن روز خواهم رسید. پس زنده باد امید!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@*فرياد* به خاطر نمی آورم چه وقت از سال، سال پیر می شود اکتبر – نوامبر – و او چقدر از سرما بدش می آمد پرستو ها را تماشا می کرد که در آسمان گم می شدند و با آهی عمیق از پنجره برمی گشت و فصل خش خش برگ های قهوه ای روی زمین و صداهای عجیب و غریب باد ، درون دودکش، نگاهی به اطرافش می انداخت که ای کاش آن نگاه را از خاطر می بردم، نگاه موجودی مقدس نشسته در آشیان. غروب، زیبا بود و برفی که آرام آرام می بارید و شاخه های عریان که تلو تلو می خوردند اما برایش غرش آتش زیبا بود و گرمای لحاف و جوشیدن کتری. نمی توانم به خاطر بیاورم چه وقت از سال، سال پیر می شود اکتبر – نوامبر – و او چقدر از سرما بدش می آمد

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@*فرياد*

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@•▪●۩ اسی ۩●▪• از چشم یا آسمان فرقی نمی‌کند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

هم دیگه دردمنو دوانمیکنه....غم بامن زاده شده منو رهانمیکنه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@aynor

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

یه وقتهایی باید بی تفاوت بشم....نمیشه.... دلم بدجوری هواتو کرده....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اینایی که بحث اسید پاشی رو مطرح میکنن همونایی هستن که...دم به دقیقه میرم بیخودی تو کلاس دختر مورد علاقشون میشینن اونم بهشون محل....نمیده بعد منم میخندم بهشون

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@ѕнιмα ای ول

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

صب کلاش دارم..اینجا چه میکنم اخه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اشلا دیگه بهت شلام نمیکنم....دیگه دوست ندارم...قهرم