✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
هرگزنخواب کوروش(تقدیم به بهترینم) دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در !هفت آسمان ندارد کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد نادر ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد دارا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی بی نام تو،وطن نیز نام و نشان ندارد
✔کتــ☾ــے ...
خدایا تنهاییم را به همان عظمتی که قلبم را به درد می آورد حفظ کن ... همانگونه که بی او بودن را با تمام وجودم حس میکنم... درد شیرینی است ... لمس آن تمام زندگیم را دگرگون میکند ... با این وجود باز هم میخواهم بودنش را با نبودش درک کنم ... بدانم دیگر هرگز کسی نخواهد بود که به قدرت و عظمت او دوستش بدارم .
✔کتــ☾ــے ...
جرعه جرعه ،یادت در من میریزد .... روزهایی که به قدر ِ تاریخ ؛ خسته ام و نه شانه ای برای گریستن نه گوشی برای شنیدن ؛ هست گرمای ِ تو ؛ آرامم میکند .... درین زمانه که وقتی به فکر حال ميافتيم که گذشته شده است ؛ من تمام ِ حالم را فکر میکنم ... به ملکوت ِ نگاه ِ تو ، که ندیده لمس میشود کرد .. و در تک تک ِ لحظه های حال ؛ حس میکنمت .. غربیانه ... اما عجیب
✔کتــ☾ــے ...
... حسی مات و گنگ فرا میگیردم از این وهم .. ازین خیال که هرچه هم که نباشد .... لااقل آرام میکند ؛ آشوب ِ دلم را .. روز و شب ؛ با خیال ِ تو ، آرام می شوم نفس میکشم ...
✔کتــ☾ــے ...
به پايان دلتنگي مي انديشم آن نهايتي که هميشه تو را خواهم داشت ..