✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
آن شعر که در وصف شهیدان گفتی از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی درد دل شاهدان و گمنامان بود از غربت و داغ آن عزیزان گفتی
✔کتــ☾ــے ...
دردين ما سزای پريدن تفنگ نيسشت بستن دو بال هجرت او را قشنگ نيست باور کنيد خاطره ها يخ نبسته اندـ جائی که شيشه ملتهب از نام سنگ نيست
✔کتــ☾ــے ...
التماس به خدا عبادت است اجابت شود رحمت است اجابت نشود حکمت است التماس به خلق خدا ذلت است اجابت شود منت است اجابت نشود خفت است
✔کتــ☾ــے ...
پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویش را فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم ((شهید محمد ابراهیم همت))
✔کتــ☾ــے ...
خدایا در پیشگاه تو رو سیاهم سیاهی رویم را با سرخی خونم بشوی و مرا پاک از این دنیا ببر که من طاقت عذاب تو در ان دنیا را ندارم.
((شهید مراد معرف وند))
✔کتــ☾ــے ...
ي تو ديگر لحظه هايم خالي است تا قيامت اشك هايم جاري است بي حضورت بال پروازم شكست هر شبي يك قاصدك پيشم نشست رفتي و ديگر نديدم روي تو تا ببوسم صورت زیبای تو رفتي و با رفتنت قلبم شكست اسمان هم چشم هايش را ببست رفتي و تنهاترين در خلوتم باز هم با عكس تو در حيرتم يادت گرامي و راهت پررهرو تقديم به پدر عزيزم
✔کتــ☾ــے ...
خوش به حال اهل شلمچه، اهل دوکوهه،اهل بهشت که خدا اسم همشــــــــونو بین ســــپاه مهــدی نوشت یه کلاس عشـــــق، بچــــه هاش دلداده، بی همتـــــا دار و ندار همشـــــــون ســـــــــــربند یــــــــا زهرا
✔کتــ☾ــے ...
داغ لاله دلم داغ هزاران لاله دارد سکوتم يک نيستان ناله دارد بگو امشب ز مظلوميت عشق گلويم بغض چندين ساله دارد چو ني مينالم از درد جدايي و از گلها نميآيد صدايي هميشه ورد لبهاي من اين است "کجاييداي شهيدان خدايي
✔کتــ☾ــے ...
ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟ امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ ديروز زنده باد بسيجي، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است امروز، نگاه زاده علاقه است، حجاب كيلو چند؟؟ ديروز، آب و آيينه و قرآن، خدانگهدار. امروز ، گود نايت، باي باي ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3 امروز 50 ميليارد باد هوا، خيالي نيست ديروز ماشين اداره، بيت المال امروز ماشين اداره، مال البيت
✔کتــ☾ــے ...
دشت با خونت گره خورد و به ادراكت رسيد اشك شد، اندوه شد، تا كوچ غمناكت رسيد تكّه تكّه شد دو بالت در ميان شعلهها تا هواي پر زدن بر جسمِ صد چاكت رسيد ماه هم از لا به لاي نخلهاي سوخته پر زد و مثل گُلي بر پيكرِ پاكت رسيد شال سبزت سرخ شد در بادها رقصيد و بعد مثل لاله آمد و بر سردي خاكت رسيد شور و حال آسمانها در پر و بال تو بود تا به آن سوي افقها روح چالاكت رسيد قد كشيدي تا خدا، از خاك تشنه پر زدي چشمهاي خسته، تا ادراك افلاكت رسيد اي صداي سوخته! از تو غزل آغاز شد تا انالحق گفتني از حنجر پاكت رسيد.
✔کتــ☾ــے ...
كمي نشستي و با ماه گفتوگو كردي و عطر خاطرهها را دوباره بو كردي نفس گرفتي و ردّ بهار گمشده را ميان غربت نيزار جستوجو كردي هوا چقدر به موقع گرفت و باران زد و تو چقدر غزلهاي ناب رو كردي: ـ دلم چقدر گرفتهست ... كاش ميشد رفت ... (و چشمها را بستي و آرزو كردي) و زير پاي تو انگار بغض دريا بود كه منفجر شد و با موجها وضو كردي به سمت ماه دويدي، رها، رهاي رها و صورتت را در ابرها فرو كردي