دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دلم يه دنيا گريه ميخواد..........

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

آن شعر که در وصف شهیدان گفتی از گنج نهان گفته و خوش دُر سُفتی درد دل شاهدان و گمنامان بود از غربت و داغ آن عزیزان گفتی

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دردين ما سزای پريدن تفنگ نيسشت بستن دو بال هجرت او را قشنگ نيست باور کنيد خاطره ها يخ نبسته اندـ جائی که شيشه ملتهب از نام سنگ نيست

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

التماس به خدا عبادت است اجابت شود رحمت است اجابت نشود حکمت است التماس به خلق خدا ذلت است اجابت شود منت است اجابت نشود خفت است

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویش را فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم ((شهید محمد ابراهیم همت))

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

خدایا در پیشگاه تو رو سیاهم سیاهی رویم را با سرخی خونم بشوی و مرا پاک از این دنیا ببر که من طاقت عذاب تو در ان دنیا را ندارم. ((شهید مراد معرف وند))

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ي تو ديگر لحظه هايم خالي است تا قيامت اشك هايم جاري است بي حضورت بال پروازم شكست هر شبي يك قاصدك پيشم نشست رفتي و ديگر نديدم روي تو تا ببوسم صورت زیبای تو رفتي و با رفتنت قلبم شكست اسمان هم چشم هايش را ببست رفتي و تنهاترين در خلوتم باز هم با عكس تو در حيرتم يادت گرامي و راهت پررهرو تقديم به پدر عزيزم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

خوش به حال اهل شلمچه، اهل دوکوهه،اهل بهشت که خدا اسم همشــــــــونو بین ســــپاه مهــدی نوشت یه کلاس عشـــــق، بچــــه هاش دلداده، بی همتـــــا دار و ندار همشـــــــون ســـــــــــربند یــــــــا زهرا

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

داغ لاله دلم داغ هزاران لاله دارد سکوتم يک نيستان ناله دارد بگو امشب ز مظلوميت عشق گلويم بغض چندين ساله دارد چو ني مي‌نالم از درد جدايي و از گل‌ها نمي‌آيد صدايي هميشه ورد لب‌هاي من اين است "کجاييد‌اي شهيدان خدايي‌

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟ امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ ديروز زنده باد بسيجي، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است امروز، نگاه زاده علاقه است، حجاب كيلو چند؟؟ ديروز، آب و آيينه و قرآن، خدانگهدار. امروز ، گود نايت، باي باي ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3 امروز 50 ميليارد باد هوا، خيالي نيست ديروز ماشين اداره، بيت المال امروز ماشين اداره، مال البيت

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ديروز، پاي مصنوعي، دستان نا مرئي امروز، اعتياد، هپاتيت،HIV ديروز، نه شرقي نه غربي ... امروز، تئوري قرص هاي اكستازي ديروز سلام بر چشمان شيشه اي امروز يك ميليون جراحي بيني، لنزهاي رنگي ديروز آژير قرمز، اضطراب هاي زرد، انتظار هاي سپيد امروز، عشق هايي كز پي رنگي بود...... ديروز سفر به چزابه، از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف امروز " توكيو بدون توقف " ديروز، انبوه جانبازان شيميايي امروز راديو فردا، موج BBC ديروز، نخل هاي افسرده، زيتون هاي كال امروز،CD جشن جديد استقلال

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

بعد از تو باغ‌ها همه در دود گم شدند خورشيد‌ها در آن شبِ مسدود، گم شدند دريا‌دلانِ مدّعيِ روز‌هايِ جنگ در ميز‌هاي كوچك و محدود گم شدند تقصير ما نبود بلد‌هاي كاروان در كوره‌راه‌هايِ مه‌آلود، گم شدند ديگر كسي به معجزه‌اي پا نمي‌شود پيغمبران در آتشِ نمرود، گم شدند

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اين چندمين نامه است بابا، مي‌نويسم!؟ هرچند‌ يادت نيست‌ امّا مي‌نويسم ديروز هم برگشت خورده نامه‌هايم من با‌اميد اين نامه‌ها را مي‌‌نويسم امروز با سارا كمي ‌دعوايمان شد از قهر‌ها، از آشتي‌ها مي‌‌نويسم خانم معلّم، نمره‌ي عالي به من داد او گفت: من با عشق انشا مي‌نويسم مادر برايم قصّه‌اي از كربلا گفت در نامه‌ام عين همان را مي‌‌نويسم او از تحمّل گفت از‌ ياسي سه‌ساله از تشنگي، از صبر، دريا مي‌‌نويسم از دختري كوچك كه نامش هم رقيّه است از بي‌وفايي‌هاي دنيا مي‌‌نويسم بابا! ‌دلم ابري ست ميل گريه دارد دلتنگيم را از همين‌جا مي‌‌نويسم اين نامه را هم پست خواهم كرد ‌امروز امّا برايت باز فردا مي‌‌نويسم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دشت با خونت گره خورد و به ادراكت رسيد اشك شد، ‌اندوه شد، تا كوچ غمناكت رسيد تكّه تكّه شد دو بالت در ميان شعله‌ها تا هواي پر زدن بر جسمِ صد چاكت رسيد ماه هم از لا‌ به لاي نخل‌هاي سوخته پر زد و مثل گُلي بر پيكرِ پاكت رسيد شال سبزت سرخ شد در باد‌ها رقصيد و بعد مثل لاله‌ آمد و بر سردي خاكت رسيد شور و حال آسمان‌ها در پر و بال تو بود تا به آن سوي افق‌ها روح چالاكت رسيد قد كشيدي تا خدا، از خاك تشنه پر زدي چشم‌هاي خسته، تا ادراك افلاكت رسيد اي صداي سوخته! از تو غزل آغاز شد تا انالحق گفتني از حنجر پاكت رسيد.

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

كمي نشستي و با ماه گفت‌و‌گو كردي و عطر خاطره‌ها را دوباره بو كردي نفس گرفتي و رد‌ّ بهار گم‌شده را ميان غربت نيزار جست‌و‌جو كردي هوا چقدر به موقع گرفت و باران زد و تو چقدر غزلهاي ناب رو كردي: ـ‌ دلم چقدر گرفته‌ست ... كاش مي‌شد رفت ... (و چشمها را بستي و آرزو كردي) و زير پاي تو انگار بغض دريا بود كه منفجر شد و با موجها وضو كردي به سمت ماه دويدي، ‌رها، رهاي رها و صورتت را در ابرها فرو كردي