✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
همه آدمها با هم برابرند اما پولدارها محترمترند همه آدمها با هم برابرند اما دخترها پرطرفدارترند همه آدمها با هم برابرند اما بچهها واجبترند همه آدمها با هم برابرند اما خانمها مقدمترند همه آدمها با هم برابرند اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند اما بعضيها برابرترند
✔کتــ☾ــے ...
شهيد اکبر طالبی بر مزارم تفکر کنيد زيرا تفکر عاليترين راه به مقصد است
✔کتــ☾ــے ...
شهيد اکبر مير محمدی خدايا شاهدی که امروز ستمگران و کافران و مشرکين چقدر آشکارا نسبت به بندگان تو ظلم می کنند جنايتهايی که هر روز صحنهتازه تری از تاريخ را سياه می کنند و ما با الهام از قران و مکتب نمی توانيم شاهد اين زور گويی ها باشي
✔کتــ☾ــے ...
شهيد ابوالفضل حببی خداوند می داند که چگونه سياهی ما را بايد پاک کرد بلی با خون با رنگ سرخ خون ظلمت را به رنگ سپيد در خواهد آورد
✔کتــ☾ــے ...
شهيد امير اسدالله زاده اگر پاره پاره ام کنند هر قطره خونم ندا می دهد خمينی خمينی
✔کتــ☾ــے ...
دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد برای دوری یاران چرا نمی لرزد دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد دمی بیا شهیدان چرا نمی لرزد ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد لطافت از دل من رفته و دلم مرده به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد وجود کاهل من در سکون بی فکریست به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه آمده بیاد مه روی دوران چرا نمی لرزد دل خراب من از دوری گل زهرا سلاماللهعلیه است نگار مانده به هجران چرا نمی لرزد
✔کتــ☾ــے ...
سالی گذشت ، باز نیامد وعید شد گیسوی مادر از غم بابا سپید شد امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت امروز هم دو مرتبه باران شدید شد مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت امسال هم بدون تو سالی جدید شد ده سال تیر و آذر و اسفند و... خون دل تا فاو و فکه رفت ولی ناامید شد ده سال گریه های مرا دید وگریه کرد اما به من نگفت چرا ناپدید شد ده سال رنگ پنجره های اتاق من هم رنگ چشم های سیاه سعید شد بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد!
✔کتــ☾ــے ...
حس می كنم برای نبرد نیامدم شوق دیدارت مرا به اینجا آورد خطی كه به تو می رسد ومن زائر چشمانت ! خاكریزها را یكی یكی می گذارم تا به تو برسم یا «أبا عبدالله علیه السلام » دستم به دامنت...
✔کتــ☾ــے ...
از هزاران زنی که فردا پیاده میشوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند.