✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دیدی آخر ای همه دنیای دل ای همه سرمایه ی سودای دل در وجودم آتشی افروختی با محبت تار و پودم دوختی همدمی در خلوت شبهای من شادی روح و دل تنهای من در تو معنای صفا را یافتم گشتم عمری تا وفا را یافتم ای نگاهت گرمتر از باده ها ای دلت پاکیزه چون سجاده ها ذره ام خورشید بی همتا تویی قطره ای اشکم شبنم دریا تویی تا به دل درد آشنایی می کنی بر وجود من خدایی می کنی...
✔کتــ☾ــے ...
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم..
✔کتــ☾ــے ...
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
✔کتــ☾ــے ...
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
✔کتــ☾ــے ...
دلم برات تنگ شده... اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده..... هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم.... رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم........... چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن....... حالا چطور بگم تنهام؟؟
✔کتــ☾ــے ...
دلم که گرفت
دیگر نه توان ماندن بود، نه توان نوشتن
قلم توی دستانم نمی چرخید ، جوهر ذهنم پس می داد
بهار در کوچه بود و من درخانه
سقف اتاق برای احساسم کوتاه بود
✔کتــ☾ــے ...
صبر كن عشق زمینگیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای كبوتر به كجا؟قدر دگر صبر بكن آسمان پای پرت سیر شود بعد برو تو اگر كوچ كنی بغض گلو می شكند خنده كن،عشق نمك گیر شود بعد برو یك نفر حسرت لبخند تورا می بارد صبر كن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو
✔کتــ☾ــے ...
اسم من چیست؟خدایا چه كنم یادم نیست! امشب آماده شدم تا چه كنم؟یادم نیست! من كه همسایه ی نزدیك شقایق بودم.پا شدم آمده ام اینجا چه كنم؟یادم نیست! من چرا از تو بریدم؟ و چرا برگشتم؟ وبنا شد كه دلم را چه كنم؟یادم نیست! من نشانی دل در به درم را زیبا از تو پرسیده ام.اما چه كنم؟یادم نیست! این نوشته غزل كیست كه من می خوانم؟اسم او چیست؟خدایا چه كنم یادم نیست!!....
✔کتــ☾ــے ...
غریب است دوست داشتن... و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم كسی با جان دل دوستمان دارد... و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده... به بازیش میگیریم هرچه او عاشقتر، ماسرخوشتر، هرچه او دل نازكتر، ما بی رحمتر! تقصیر از ما نیست! تمامی قصه های عاشقانه ،اینگونه به گوشمان خوانده شده اند! (دكتر علی شریعتی)
✔کتــ☾ــے ...
تو كجایی سهراب ؟آب را گل كردند چشم ها را بستند و چه با دل كردند...
وای سهراب كجایی آخر؟...
زخم ها بر دل عاشق كردند خون به چشمان شقایق كردند!
تو كجایی سهراب؟...كه همین نزدیكی عشق را دار زدند،
همه جا سایه ی دیوار زدن!
وای سهراب دلم را كشتند!!!
✔کتــ☾ــے ...
میروم اما بدان یك سنگ هم خواهد شكست.آنچنان كه تارو پود قلب من از هم گسست.میروم با زخم های مانده از یك سال سرد.آن همه برفی كه آشیانم را شكست. میروم اما نگو بی وفا بود و نماند. از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است ...!
✔کتــ☾ــے ...
هیچ كس تنهاییم را حس نكرد بركه طوفانیم را حس نكرد او كه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نكرد
✔کتــ☾ــے ...
خدایا با اینكه در تنها ترین تنهاییام تنها ترین تنها كسم تنهای تنهایم گذاشت تو به حق تنهاییت در تنها ترین تنهایاش تنهای تنهایش نزار! مثل آن مسجد بین راهی تنهایم.... هركس هم كه می آید مسافر است میشكند.... هم نمازش را ..... هم دلم را ..... و میرود..