✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را
✔کتــ☾ــے ...
در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!
✔کتــ☾ــے ...
غرور کسی را که دوستش داری بشکن ، ولی دل کسی رو که دوست داری ، به خاطر غرورت نشکن
✔کتــ☾ــے ...
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
✔کتــ☾ــے ...
من در این کلبه خوشم ، تو در آن اوج که هستی خوش باش . من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش
✔کتــ☾ــے ...
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
✔کتــ☾ــے ...
بی تو هوای خاطرم همواره سرد استبی تو
اما دلم پاییزرا باورنکرد
تو با منی هر جا که هستم ، خواب وبیدار
بی تو نگاهم غرق دلتنگی و درد است
خورشید من ، فردا به امید تو زیباست
برمن بتاب این عشق پایان نبرد است
بی تو نمی خواهم نفس را ، زندگی را
مهرتو درعمق وجودم خانه کرده است
برگرد با من باش ، دلتنگم برایت
بی توهوای خاطرم همواره سرد است
✔کتــ☾ــے ...
ما دراین میکده با همدمی یارخوشیم دایم ازدیدن آن مه رخ عیارخوشیم گاه چنگی زده برزلفش و چنگی بزنیم گاه تارش بنوازیمو ازاین کار خوشیم کام ما در گرو این تله جعد رواست تا که هستیم دراین حلقه گرفتارخوشیم هوشیاران همه زین پرده برونند که ما مست ازباده و دیوانه وخمارخوشیم زاهد خانقه از لذت می بی خبراست او نداند که می آلوده چه بسیارخوشیم