✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد ... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت... باید اینطورنوشت هر گلی باشی چه شقایق , چه گل پیچک و یاس, زندگی اجباری است!!!!!!! زندگی در گرو خاطره هاست!!!!!!!! خاطره در گرو فاصله هاست!!!!! فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!!!!!!
✔کتــ☾ــے ...
مهربانی را بیاموزیم فرصت آئینه ها در پشت در مانده است روشنی را می شود در خانه مهمان کرد می شود در عصر آهن آشناتر شد سایبان از بید مجنون ، روشنی از عشق می شود جشنی فراهم کرد می شود در معنی یک گل شناور شد مهربانی را بیاموزیم موسم نیلوفران در پشت در مانده است موسم نیلوفران یعنی که باران هست یعنی یک نفر آبیست موسم نیلوفران یعنی یک نفر می آید از آنسوی دلتنگی می شود برخاست در باران دست در دست نجیب مهربانی می شود در کوچه های شهر جاری شد دست هایی خسته پیچیده با حسرت چشم هایی مانده با دیوار رویاروی چشم ها را می شود پرسید یک نفر تنهاست یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست در زمین زندگانی آسمان را می شود پاشید می شود از چشم هایش... چشم ها را می شود آموخت می شود برخاست می شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون شد می شود دل را فراهم کرد می شود روشن تر از اینجا و اکنون شد جای من خالیست جای من در عشق جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار جای من در شوق تابستانی آن چشم جای من در طعم لحنی که از دریا سخن می گفت جای من در گرمی دستانی که با خورشید نسبت داشت جای من خالیست من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟...
✔کتــ☾ــے ...
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره انتخابم میکنه ، پولشو اما نداره یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه اون یکی مداد برای آب و بابا نداره یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره یه نفر تولدش مهمونیه ، همه میان یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره یک هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن یکی از بر شده درد و ، دیگه انشاء نداره یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی یکی بعد عمری رنج و زحمت امضاء نداره تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا یکی انقد دیده که میل تماشا نداره یکی از واحدای بالای برجشون می گه یکی اما خونه شون اتاق بالا نداره یکی جای خاله باز
✔کتــ☾ــے ...
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس یکی هم برای گرمای دستاش ها نداره دخترک می گه خدا چرا ما ..... مادرش می گه عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره یکی آزمایش نوشتن واسش ، اما نمی ره می گه نزدیکیای ما آزمایشگاه نداره بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟ بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده همه چی دست اونه ، ربطی به شعرا نداره آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت با نمی شه
✔کتــ☾ــے ...
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال با من رفت و در جنوب ترین جنوب با من بود کسی که بی من ماند کسی که با من نیست کسی که . . . - دگر کافی ست.
✔کتــ☾ــے ...
تمام سال من بیتو پر از سوز زمستونه صدای خنده رو هیچکس نمیشنوه از این خونه تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره یکی انگار توی سینم گل یأس داره میکاره بیتو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده دارم یخ میزنم بیتو تا فرصت هست آخه برگرد تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد جای خالیه تو داره همه دنیامو می گیره بیتو آسونترین کارا واسم سخت و نفس گیره بیتو هم صحبت شبهام همین چهار دونه دیواره بیتو این سقف هم سقف نیست ازش دلتنگی می باره
✔کتــ☾ــے ...
این خطوط پشت هم سوار این حروف پشت هم قطار این سطر سطر بی قرار شعر نیست دردنامه ی من است دردنامه ی مرا ببین درد نامه ی مرا بخوان درد من پشت واژه ها رهاست درد من پیش نقطه ها اسیر من که این نگاه خیره ام شعرهای نصفه نیمه ام درد می کند این نگاه خیره را این سکوت تیره را این دل نحیف و داغدیده را ببین که روی لحظه های حسرتم چه عاجزانه درد می کشد. من تمام تار و پود خسته ام حرفهای دست و پا شکسته ام درد می کند
✔کتــ☾ــے ...
من نگاه تو را شعر می کنم و تو شعر مرا نگاه می کنی بازی عجیبی ست شعر نگاه تو روی قافیه های دلم می نشیند و زبانم این دیوانگی را می سراید تو را به این نگاه عاشقانه قسم به این تپش پر اضطراب که بر جانم می کوبد به این امید که در قلبم جوانه می زند تو را به تمامی عشق قسم شعر چشمانت را از من مگیر من با نگاه تو شاعر شدم
✔کتــ☾ــے ...
مرا به یک گریه مهمان کن که این سر پر سودا به شوق شانه های تو آرام گرفته است مرا به یک گریه مهمان کن که تمام بودنم از انبوه غم تیر می کشد مرا به یک گریه مهمان کن که داغی این عشق به آتشم کشیده است مرا به یک گریه مهمان کن که بغض در گلو فشرده ام از درد چنگ به جانم می زند مرا به یک گریه مهمان کن بگذار تمامی این اشک شانه های پر غرورت را خیس کند بگذار که سکوت کر کننده ی شب به صدای این گریه بشکند مرا به یک گریه مهمان می کنی؟ من سخت به این گریه محتاجم
✔کتــ☾ــے ...
بر من ببخش این دیوانگی را اگر همین جنون گاه گاه من آزارت می دهد اگر لرزش دستانم تو را می ترساند بر من ببخش من محکوم به این سکوتم حتی اگر یک فریاد در دلم نعره زند حتی اگر درد در دلم زبانه کشد سکوت سر نوشت من است من انتهای یک ترانه ام من نقطه ی پایان یک جمله ام بر من ببخش اگر این نگاه خیره ام تو را به درد می آورد اگر این سکوت تلخ تو را رنج می دهد من به جرم یک گناه نکرده بر دار این سکوت آویزانم من یک سکوت بی پایانم اما تو سکوت نکن من تاب سکوت تو را ندارم
✔کتــ☾ــے ...
ما مجرمان عشقیم ما را به جرم عاشقی می برند ما را به تنهایی ما را به زنجیر بی کسی می کشند بر ما تازیانه ی سکوت می زنند ما را به درد ما را به غم می خوانند اما افسوس... افسوس که نمی دانند ما عشق را بر جانمان نوشته ایم نه بر جسم مان
✔کتــ☾ــے ...
برای تولد باران می خواهم بچکد روی این گونه و احساس بریزد بر من که من بیست تمامم!