✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان روزی که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان
✔کتــ☾ــے ...
تو همونی که توی موج بلا واسه تو دستامو قایق می کنم اگه موجا تو رو از من بگیرن ذره ذره آب میشم دق میکنم
✔کتــ☾ــے ...
هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد نرود از دل ما مهر و وفا بدتر شد مثلا خواستم این بار مودب باشم و به جای تو بگویم شما بدتر شد
✔کتــ☾ــے ...
*از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد
آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
✔کتــ☾ــے ...
در دیده ی دل جلوه گرت می بینم هر لحظه به شکل دگرت میبینم هربار که بر دیده ی دل میگذری از بار دگر خوب ترت می بینم
✔کتــ☾ــے ...
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
✔کتــ☾ــے ...
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
✔کتــ☾ــے ...
یادته قول دادی پیشم بمونی قصه ی عشق زیر گوشم می خونی نمی دونست دل وا مونده ی من که تو رسم بی وفایی می دونی
✔کتــ☾ــے ...
از ته کوچه مرا میبینی میشناسیم و در می بندی شاید ای با غم من بیگانه بر من از پنجره ای می خندی
✔کتــ☾ــے ...
تو را روی گلبرگ ها می نویسم
در آغاز ،در انتها می نویسم
در آغاز دفترچه ی مشق هایم
تو را گر چه من بود ما می نوسم
✔کتــ☾ــے ...
باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی زبگذشته ای دور یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور