✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
من صبورم اما... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم من صبورم اما... این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!! براي شخص خاصيه...اميدوارم بخونه
✔کتــ☾ــے ...
در سرزمين غربت مردن چه سود دارد؟ با مردمان بي دل، گفتن چه سود دارد؟ با آسمان خسته، با ابر دلشكسته، با درد ريشه بسته، رستن چه سود دارد؟ بودم به عشق ياران، عمري در اين بيابان، وقتي كه دلبري نيست ماندن چه سود دارد؟
✔کتــ☾ــے ...
رفته ام من سالها از خاطرات اين و آن، يك سراغ ساده هم از ما نمي گيرد كسي، شانه هاي عاشقان گر تكيه گاه اشك هاست، پس چرا بر شانه ام اشكي نمي ريزد كسي ؟؟؟
✔کتــ☾ــے ...
تنها رفتن در اين جاده در اين جاده سرد و بي انتها بدون كوله باري از عشق بدون تو دشوار است ومن تنها تر از هميشه خاطره هاي ياد تو بر دوشم سنگيني مي كند مي دانم كه نخواهي آمد اما من باز هم منتظرم!
✔کتــ☾ــے ...
خاکم نکنید
بذارید اونم برسه
بذارید اونم ببینم
وقتی به حرفم میرسه
خاکم نکنید
هنوز عشقم رو ندیدم
این همه آماده شدم
یه کفن دورم کشیدم
تابوت منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه
وقتیکه گریش می گیره
اشکای اونو کی بجای من کنه پاک
خداحافظ عشقم
که منو بردن زیر خاک
خاکم نکنید
بذارید اونم ببینه
پیکر آشفته ی من
بی رمق روی زمینه
خاکم نکنید
بهش بگید حالا که مردم
توی این جشن خشک و خالی
اونو به خدا سپردم
بعد رفتن من
3،2 روز تنهاش نذارید
روی سنگ قبرم
آیینه و شمدون بذارید
میبینی چی شد
عشق ما با تو
عاشق تو مُرد
✔کتــ☾ــے ...
اي كدامين شب!
يك نفس بگشاي
جنگل انبوه مژگان سياهت را!
تا بلغزد بر بلور بركه چشم كبود تو
پيكر مهتابگون دختري،كز دور
با نگاه خويش مي جويد
بوسه شيرين روزي آفتابي را
از نوازش هاي گرم دستهاي من.
دختري نيلوفرين،شبرنگ،مهتابي
مي تپد بي تاب در خواب هوسناك اميد خويش.
پاي تا سر يك هوس: آغوش.
و تنش لغزان و خواهشبار، مي جويد
چون مه پيچيان به روي دره هاي خواب آلود سپيده دم،
بسترم را.
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روي گندمزار.
تا بنوشد در نوازش هاي گرم دستهاي من
شبنم يك عشق وحشي را.
اي كدامين شب!
يك نفس بگشاي مژگان سياهت را!
✔کتــ☾ــے ...
در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد وتلخت گریه کردم در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که نا گاه به یاد لحظه هایی که بودی واکنون نیستی ایستادم وآرام گریه کردم ولی اکنون می خندم آری می خندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم واقعاحيف كه............
✔کتــ☾ــے ...
وای وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست اسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد ،نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابم که در ان دولت خاموشی هاست من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاهایم می بینم و ندایی که به من می گوید گرچه شب تاریک است، می قوی دار ، سحر نزدیک است .
✔کتــ☾ــے ...
از هم گريختيم
و آن نازنين پياله دلخواه را، دريغ
بر خاك ريختيم!
جان من و تو تشنه پيوند مهر بود،
دردا كه جان تشنه خود را گداختيم!
بس دردناك بود جدائي ميان ما،
از هم جدا شديم و بدين درد ساختيم
ديدار ما كه آن همه شوق و اميد داشت،
اينك نگاه كن كه سراسر ملال گشت،
و آن عشق نازنين كه ميان من و تو بود،
دردا كه چون جواني ما پايمال گشت!
با آن همه نياز كه من داشتم به تو،
پرهيز عاشقانه من ناگريز بود.
من بارها به سوي تو آمدم، ولي
هر بار دير بود!
اينك من و توايم دو تنهاي بي نصيب،
هر يك جدا گرفته ره سرنوشت خويش.
سرگشته در كشاكش طوفان روزگار،
گم كرده همچو آدم و حوا بهشت خويش!
✔کتــ☾ــے ...
به روي زندگي دو خط زرد مي كشم و چشم عاشق تو را كه گريه كرد مي كشم تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش كه من بدون چشم تو چقدر درد مي كشم
✔کتــ☾ــے ...
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
✔کتــ☾ــے ...
ببخش مرا كه براي نگاهت كافي نبوده ام ببخش اگر دستانم ، براي نگاه داشتنت كوچك بود ببخش مرا اگر در قلبم جا شدي و ديگر براي هيچ جا نبود اكنون كه مرده ام مرا ببخش اكنون كه عاشقم مرا ببخش ببخش مرا به خاطر تمام لبخند هايت كه عاشقم كرد و به خاطر تمام اشكهايم كه گرفتارت كرد ببخش اگر آنقدر با تو هم درد شدم تا درد هايت زياد شد اكنون كه ديگر نيستم مرا ببخش! اكنون كه از ياد برد ه اي با تو زيسته ام مرا ببخش مرا ببخش اگر نامت را زياد مي خواندم و يا اگر زياد در پيش تو مي ماندم آنقدر كه حوصله ات را سر ميبردم .. اكنون كه نمي خندم مرا ببخش ... اكنون كه ديگر هيچگاه اشكي ندارم مرا ببخش!! ببخش اگر نترسيدم خدا هم فراموش كند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت! مرا به خاطر تمام نا گفته هايم ببخش اگر نگفتم تا قيامت به اميد ديدارت .. اكنون كه من به قيامت دل بسته ام ديگر مرا ببخش !!!