✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
تو مرا می پایی که مبادا دل خود را به تو تحمیل کنم و من اما گاهی همچنان خیره به تو می نگرم تا شاید حرف احساس دلم را از نگاهم خوانی و به من فرصت پرواز دهی . . . .
✔کتــ☾ــے ...
هرگز گنجشکی را که توی دستت داری به امید گرفتن کبوتری که در هواست رها نکن . . .
✔کتــ☾ــے ...
هرچند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی
اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی . . .
.
✔کتــ☾ــے ...
نعمت روی زمین قسمت پر رویان است
خون دل میخورد آنکس که حیایی دارد . . .
.
✔کتــ☾ــے ...
هیچ کار خیری رو به خاطر ریا انجام نده ، و به خاطر حیا وا مگذار . . .
✔کتــ☾ــے ...
هر جا دلت شکست ......قبل رفتن ..... خودت جاروش کن تا هر ناکسی .......منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره.....
✔کتــ☾ــے ...
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن.. چندشم می شود از لکه ی انگشت دروغ
✔کتــ☾ــے ...
اگر یار مرا دیدى به خلوت / بگو اى بى وفاى بى مروت غمم دادى و غمخوارم نکردى / سر و کارت به فرداى قیامت . . . .
✔کتــ☾ــے ...
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد . . .
✔کتــ☾ــے ...
اتاقی دارم وصندلی کوچکی که برایم بزرگ شده ! پاهایم از پا افتاده اند ! دستانم دیگر به هیچ دستگیره ای نمی رسند ! آه... از این ثانیه های ساکت ، این هوای راکد ، در این کنج تنگ لنگ مانده ام ! کاش ، پنجره تنها به اندازه ی پنج انگشت باز می شد ! تا پنجاه سال بی نفسی را در یک نفس خلاصه می کردم .
✔کتــ☾ــے ...
ساک ات را بستی اما، دلواپسی هایت پیراهنی را تا نکرد! موهایت را آشفتگی شالی کلاه نشد! در گیر و دار بغض، چشم های تو دست هایم را تکان میداد تا بپاشَدمَ پشت سرت روی جاده ای که را ه خود را می رفت. خیالت تخت خورشید که بخوابد خیابان ها در من بیدار می شوند من با تو تو با من فاصله که مارا نمی شنا سد.