✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
گرم ترین نقطه ی نگاهت را چند سالِ کبیسه انتظار بکشم ؟ کوتاه نیا و بلند برو ! بلند بیا و ؛ کوتاه برو ... امسال ، زمستانِ چشم های تو سردتر از همیشه آمده است ... و تابستان ؛ دورترین محالِ ممکنِ توست ...
✔کتــ☾ــے ...
نشسته بر بالین ِ آسمان زار زار گریه می کند فرشته ای شبیه ِ خودت! و نعمت می بارد بر سرم... باران بـ ا ر ا ن چقدر اشکهایت گواراست برای زمینی بی آب و علف به نام ِ من
✔کتــ☾ــے ...
صبر کن این هنوز اول کار شاعری ست شعری خواهم نوشت که شاعران تاریخ به آن غبطه خواهند خورد هزار کلمه جمله ی آن ها تکرار نام تو
✔کتــ☾ــے ...
نپرس از من که چقدر دوستت دارم
چرا که بارها گفته ام
نگران باران نباش
میدانی این ابرها ی سوگوار و پر درد به امید
چشمهای من به خواب رفته اند
✔کتــ☾ــے ...
توبیا سهم مرا ازلب این باغچه پروازبده که دلم خوش باشد یک نفرهست که بادست خودم شاخه ای نسترن سرخ برایش ببرم