✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
وقتي بانگاهي بهت ميگن بخاطرتو همه چيز پيش اومده............بي تفاوت ميشي بعدازمدتي................ومهرت ب همه كم ميشه
✔کتــ☾ــے ...
احساس ميكنم فكرم خستس......توان حرف زدن هم ندارم....چ برسه فك كردن ......
✔کتــ☾ــے ...
کوه نیستی اما، صدایت که می زنم، شعر و شور و عشق به من باز می گردد......................... از: مریم ملک دار برگرفته از کتاب: نام دیگر حوا
✔کتــ☾ــے ...
من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم........ به تمام کوچه های بن بست به تمام سنگفرشهای خیس....... به تمام چترهای بسته به تمام کافه های .....دنج اما حالا که فنجان ها از من نا امید شده اند....... باور میکنم از اول هم کافه چی.......... قولِ تو را به قهوه ی دیگری داده بود !................................. از: سمانه سوادی
✔کتــ☾ــے ...
شعر صدای نفس های توست وقتی سر بر سینه ام می گذاری و کلمات گورشان را گم می کنند!
✔کتــ☾ــے ...
ترجمۀ بوسه های تو شعرهاییست که دهان به دهان نسل در نسل در هزارۀ تاریخ می پیچد.................... از: نیلوفر ثانی
✔کتــ☾ــے ...
چه کاری از من برمیآید؟ وقتی عشق تمام خودش را میریزد توی چشمهای تو و نگاهام میکند............... از: مریم ملک دار
✔کتــ☾ــے ...
باز عاشقت شدم داشتم .......آهنگی گوش میدادم که شبیه موهای تو بود............ مثل یک جعبه جواهر که در بیابان به دست آدم دادهاند....... نمیدانم باهات چکار کنم....... هیچ کس دگمههای مرا باز نکرده بود......... جز تو که می بستی و باز میکردی.......... نمیدیدی دگمهی آستینت به یقهام دوخته شده .........و نگاهت بر لبهام دال یادم رفته بود یا میم؟ بوسیدن که یادم نمی رود عشق من!
✔کتــ☾ــے ...
از ندیدنت هی میمیرم....... به امید دیدنت هی نو به نو زنده میشوم........... تنها یک میز برای من بخر........ همین و نان جوهرم که تمام شد ..........مرا هم ببر دلم باز شود.. در بازار پرندگان بعد بیا روی میز بخواب ببین. چه داستانی مینویسم.... از آن ملافهی سفید و اندام تو چه انتظار بیهودهای است....... خورشید که تو را به دستانم هدیه نخواهد داد!