دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

منو...جیرجیرکو...کبوتر...هرکدوم یه گوشه...شبو صبح میکنیم...شب خوش...رهگذر

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

یه وقتایی هست که همه زورتو میزنی که یکی دیگه رو خوشحال کنی...ذوق کنه...احساس خوبی بهش دست بده...ولی آخرش میبینی تو ذوق خودت خورده...رهگذر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)
در وقتی...

وقتی...نه دیگه کار از وقتی گذشته، حس سایه و روح و از این چیزاشم به کنار ، وقت بی تو بودن خیلی سخته....شب خوش...رهگذر

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)
در وقتی...

وقتی همه باورهات یهو آوار میشن رو سرت، حس ضعف مفرط تو بند بند وجودت بجای خون جریان پیدا میکنه، وقتی باز با ناباوری پشت سرتو نگاه میکنی، فقط یه چیزو میدونی...اینکه آخرش میگی عیبی نداره...رهگذر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)
در وقتی...

وقتی... فقط برای او مینویسی...رهگذر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)
در وقتی...

وقتی...یه حرف خوردت میکنه ازت هیچی نمیزاره...

این ارسال را بازنشر کرده است.
__** پسر**__
__** پسر**__

برای زن بودن میتوانی دختر باشی ...آنقدر بزرگی و لطافت میخاهد که، که باشی در آن مهم نیست .حتی میتوانی مرد باشی .

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

سوخت دست و بال ما از این همه, کاسه های داغ تر از آش ها...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرفال
امیرفال

روی ِ پشتم کشید دستش را / روی ِ پشتم نوشت پایان را . . . گریه هم کرد و آخرش . . . !

این ارسال را بازنشر کرده است.
چــاوشــیــســـم
چــاوشــیــســـم

من باید چیکار کنم منو باورت بشه ... . : (

این ارسال را بازنشر کرده است.
maloo
maloo

وقتي ساقه ي باريک و تکيده ي گندم......! در وزش باد صبحگاهي....! عاشقانه مي رقصيد.....! مترسک...........! به داس تيز مزرعه دار مي انديشيد........! آهاي مترسک حواست کجاست.....................؟ کلاغ گندم را به منقار گرفت و برد....!

این ارسال را بازنشر کرده است.