چرا دوباره اومدی صداروجون دادی گل بهارو زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستمو دوباره دوختی آخر ستاره حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن و واسه همیشه این دل و بکن زریشه از خیال سرد من برو
یا باغبون شو و بهار و باز نشون بده گلا رو تو وجود خسته ام برو
رضا صادقی
وقتی گونه اش را #بــوســـیدی، نگران رد رژ لبت نباش... سریع با انگشت هایت روی رد بوسه ات نکش... اصلن فکر نکن به «رد»ها . کیف کن. بگذار ردت بماند. بگذار آن ٣/٠ ثانیهی پایانه های حسی لبات هی کش بیاید. او هم اگر «او» باشد، به ردش فکر نمیکند. میمیرد در لذت لطف و نرمای لب هایت.
بــه هنگام رفـتنت... #لبهــایم را #بــبــوس لبهایی که نام تو را سالهاست زمزمه میکند ..............و در وحشت ثانیه های نبودنت تو را فریاد خواهند زد .........به هنگام رفتنت... در آغوشم بگیر همین شانه هایی را... که زمانی برایت سمبل ...........بود شانه هایی که سالهاست شمار اشکهای تو را خوب میداند ...........و به هنگام رفتنت...! مگو خداحافظ که شمردن ثانیه ها و سادگی شیرین خود را دوست دارم ...........و میدانم که انتظار تنها اتفاق روزهای من خواهد بود.................
من همان زنی هستم..................... که روزی. به دخترت نشانم می دهی........... و می گویی: من روزی این زن را دوست داشتم! ............. اگر از تو پرسید چه شد که جدا شدید بگو تقصیر خودش بود! ..................دیوانه بود! ...............نشانه اش هم این است که او هنـــــــــــــــوز هم عاشق من است!!!