هــمــديــگــر را فــرامــوش نـکنـيـم شــايد ســالهـا بـعـد در گـذر جــاده هــا بـي تفـــاوت از کـنــار هــم بگــذريــم و بــگويـيـم آن غــربـيـه چـقـدر شــبيـه خـاطـراتـم بود
مجنون به هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید . روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و فریاد زد که هی ، چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟
@علی فلاح آشنای غریب... از دورشانه های لرزانت را دیدم...هق هق مردانه ات را...فریاد خاموش دل کندنت را... #علمداری نیست تا قامتت راست کند...سوز دلت را زخمی عمیق است...اینها همه سوگ #مادر است...فرقی نمیکند مادر من یا مادر تو... غمی است جانکاه...از درگاه خداوند بالاترین درجات معنوی برای ایشان و صبر برای جنابعالی و بازماندگان خواستارم...رهگذر