پلکهایت را آرام روی هم میگذاری...در پی رویایی شیرین و البته خسته از روزمره گی...خود را بی پروا به آغوش خواب میسپاری...بیداری موج میزند...ودوباره دنبالر...رهگذر
@✔کتــ☾ــے ... ،،، می گویند : شاد بنویس … نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد… اما با چشمهای ِ خیس...
میدونی..چی حالتوبدمیکنه؟اینکه ی دختر انقد خودشو دست بالابگیره ک...............یادش بره---------------------->فرش از صدرنگ بودن زیر پا افتاده است..............بری ببینی بجای عذرخواهی چرندیات نوشته............پس معلومه من روانشناس خوبیم ک در دم حسادتشو فهمیدم......................وایگنور حقش بود وقتی اون همه نوشت وجرات نداشت بگه باشماهابودم...........باورکنین سخترین و ازاردهنده ترین حرکت توی دنبالر همینه اینکه حرفهاشونو رک نمیزنن...............
پیرمرد میگفت : شنیدن جمله " تو بهترین دوست منی " لذت بخش نیست ؛ اگر که از طرف یک خرس بیان بشه ... دوستی های از نوع خاله خرسه ؛ دوستی های خطرناکی هستند ...