چمیدونم والا، گاهی آدم میتمرگه یه گوشه صداش درنمیاد، به اندازه تموم آدمای دنیا با خودش حرف میزنه، اتفاقا خیلی هم بد نیست، حداقل یکی این وسط گوشش بدهکاره، آدم یاد قوانین نیوتن میفته از نظر بحث ناظر، اونایی که از بیرون نگاه میکنن کلی معادلات دارن واسه خودشون، اما واقعیت اینه که اون آدم زمان نداره، فقط خودش میتونه حلش کنه...رهگذر
یادش بخیر ، قصد کرده بودم یه روشمار داشته باشم، بعدش همین نزدیکیا مثلا ساختن یه کشتی رو باهاش ببرم جلو، زهی خیال باطل، الوار اول رو نبریده گاه شمارم ترکید...رهگذر
عشق باید بوی ناب زندگی بده
عشق باید بوی امنیت بده
عشق باید حیا داشته باشه
عشق باید مردونگی توش باشه
عشق باید کنارش خدا باشه
عشق باید رحمت باشه
عشق باید بوی دست پدر و آغوش مادر بده
عشق، دست منو توئه که خوبیها رو میسازه، نوازش میکنه، کمک میکنه
عشق، چشمهامونه که معصوم نگاه میکنه، قدرت کلام رو در هم میپیچه
عشق، همون نگرانیهامونه که حاظریم بی چشمداشت ایثار کنیم
عشق، دلمونه که خالی از کینه است
عشق، عشق، همون غربته...یه شاخه احساس مخملی...
اگه اینارو نداشته باشه یعنی خسر الدنیا و الاخره
18 فروردین 1379 روزنامه ها نوشتند قلب سلطان قلبها از طپش ایستاد ... اونهایی که اون روز بهشت زهرا و قطعه هنرمندان بودند می دونند که من مبالغه نمی کنم، دعای تلقین داشت خونده میشد: محمدعلی، فرزندِ علی ... یهو آسمون به هم ریخت، طوفان شد و گرد و خاکی به پا کرد که نگو ... بله،آسمان هم در برابر پذیرفتنِ روح نازنینش گرفت . آقا محمدعلی فردین روحت شاد، یادت گرامی باد. و حالا درست در 1392/1/18 عزیز هنرمند دیگری را تا آغوش پر مهر پرورگار بدرقه خواهیم کرد عسل بدیعی عزیز که با رفتنش زندگی بخشید به هفت بیمارِ چشم انتظار ... عسل عزیز روحت شاد و یادت گرامی باد. خداوندا هر دو عزیز را به تو می سپاریم تا ابد، تا همیشه .