خاطرات کهنه ... ذهن بیمار ... سیگارِ روشن .... دنیا میشود ماله من با کام یک ...کام دو .... عمیق ... سنگین ... تصویر مبهم .... کام سه .... ســـــــکــوت ! کام بعدی ....کام مرگ ... یاد تو ...کام حبس گام آخر پای قبر ...نصفه خاموش ... سکوت محض!
یادِ من مثل یادِ تو نیست
هجوم نمیآورد
تصرف نمیکند
تاکتیکهای جنگی را یاد ندارد
نمیتواند مثل یادِ تو
شبیخون بزند
فتح کند
یاد من مثل یه لشکر همیشه بازنده است
تو پایتختِ یک کشور بزرگ
که حمله به تو
برایش ناممکن است
یادِ من مثل یادِ تو نیست! ...
... . . . . . . . .
توحید هجرتی
انقدر خوشم میاد از خودم وقتی می-بینم توان #ببخشید گفتن در مقابل اشتباهات خودمو دارم ! ببخشید رو خیلی دوست دارم ولی سعی میکنم کمتر خطا کنم تا کمتر تکرار کنم چون اشتباه در پس این ببخشید رو دوست ندارم !
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!
دلتنگم.....عاشقتم.....دیوانه وار فریاد میزنم در سکوت...............اما با انگشتربازی نمیکنم.....شبیه همه زنان.........فقط چشمانم را میبندم...........ب چشمانش فکرمیکنم.........با احساسم اینگونه بازی میکنم...........