دوباره جمعه بی قراری دوباره جمعه چشم انتظاری دوباره ندبه و آه و افسوس که کی می آیی ای مقصود مقصود دوباره کوچه ها با بوی نرگس دوباره جمع عاشقان در صبح جمعه دوباره انتظار صبح جمعه همه در انتظار صبح جمعه که آماده این کلامیم که آمد منجی از راه دوری و ما در انتظار دیدن یار الهی انتظار انتظار انتظار .............. #یامهدی
اِهِم اِهِم صدام به همه کرجیا میرسه؟!....خووووووووووووب بالاخره داره زمانه میتینگ نزدیک میشهاز همینجا به تمامه بچهای کرج وبعضی ازتهرانیا که قدم رنجه میکنن اعلام میکنم که در تاریخ91/2/8 میتینگ داریم....البته با حضور افتخاریه خواهریه خودددددم......جاشم بهتون میگم با ساعتش
پدر.... طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت پدرم لبخندی زد و گفت : یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!! ... ... ... ... یادته نمی تونستی ... یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ... اشک تو چشمام جم شد ... نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !