✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
خیلی خستم...شاید بیشتر بخاطر اون امپول گاوی بود ک نصف بدنمو فلج کرده........در هرصورت بوس بخل و این حرف
✔کتــ☾ــے ...
اعتراف میکنم....خیلی دلتنگ شدم...........با این سفری ک درپیش دارم.............دوماه دوری رو نمیتونم تحمل کنم..............
✔کتــ☾ــے ...
شمیم منو شناخت ...از چشم وابروم..............گفت عکس گذاشتی کاملا معلومه تو کتی هستی .....
✔کتــ☾ــے ...
فقط نمیدونم چرا همه فک میکنن من ریزه میزه ام و...................وقتی میبیننم تمام تصوراتشو ازبین میره وی فایل جدیدبازمیشه برام تو ذهنشون..........
✔کتــ☾ــے ...
گفت کتی تو توی سایت عصبانی هستی.............چرا؟گفتم من همین ادمم فقط رفتارم باهرکسی مث خودشه..ازبی احترامی بدم میاد دلیل عصبانیتم همینه..........
✔کتــ☾ــے ...
بابا علی مهربونم............باهاش عکس گرفتم یادگاری برام بمونه.............ی بابای غرغروی ک دخترشو دوس داره و کلی بهم اعتماد ب نفس میده.....دخترم فلانه دخترم بسانه..........
✔کتــ☾ــے ...
هم نفس و کلی شیطنت...........داداشی ک 2ساله میشناسمشو منو برای اولین بار دید........پسرخوبیه ومهربون....
✔کتــ☾ــے ...
هیوا مث نوشته هاشه...بغل و چندتا بوس...........وکلی لبخند...........روزی ب یادموندنی
✔کتــ☾ــے ...
انقد با امیر خندیدیم وشوخی کردیم ک احمد هم همرنگ مادوتاشد.....پسرخوبیه یهویادش افتادم اینکه برای دیدن امیر این همه راه اومده بود..........ونگاهش ک کلی حرف داشت......انالیز ادمهارودوس ندارم...متاسفانه توذاتم رفته روانشناسی کردن چهره ادمها...........حس خوبی بهش داشتم...یاد داداشم می افتادم وقتی میدیدمش....
✔کتــ☾ــے ...
احمد گفت فک کردم کتی خیلی لاغرو کوچیکو عصبانی واخمو.....................ولی همه چیز برعکس شد...............مهربونی ....و...............