✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
مانده ام بر سر دو راهی دو راهی ای که تو آن را ساختی مانده ام اینجا... کدام راه را بروم....؟ یک راه بی تو رفتن ... بی تو بودن... بی تو مردن... یک راه دیگر بی تو نرفتن... با تو بودن... با تو ماندن... دلم... بازهم دلم.... راه دوم را نشانم می دهد اما با تو چه کنم؟؟؟ تویی که مدتهاست از راه اول گذشتی و رفتی...
✔کتــ☾ــے ...
گاهی که نگاهی به اطرافم می کنم دیوانه می شوم... از نگاه هایی که هیچکدام شبیه به نگاه تو نیست... بغض می کنم چشمانم را می بندم و به یاد نگاه های عاشقانه ات قطره اشکی را روانه ی گونه های خشکیده ام می کنم...