گریه هایت را می بوسم .. "گریه" تفاهم من و تو باغ نیست جنگل نیست تفاهم من و تو برگ سبز درویش است در استتار غروب عفونت همه ی آبهای راکد را · بیا گریه کنیم . "محمد علی بهمنی "
پیراهن پشمی ت، هزار قصه ء زمستانی را ، به ساحل خواب آورده است . گیسوی کودکی ت ، بر بالش خاطره ها افشان، زندگی از پنجره نگاهم می کند! مادر بزرگ از دنیایی دیگر ، مراقب است که لحاف چهل تکه ء آبی رنگ ... از روی گردنم کنار نرود . مراقبم، از روی گردنت کنار نرود . خواب بادکنکی می بینی و حادثه های رنگارنگ ، صندوقچه را باز می کنی ... معصومیت اسرار لبخند می زنند. عطر رشدهای کاذب ، بیدارت می کند. و هنوز زندگی از پنجره منتظر است، برایش دست تکان دهم.
مرا با تو سخن است - ای صبح من ! اما - این همه آیا نیست جز پرواز سخن در هوا ؟ دربدر است نور . آن که را در آغوش گرفته ایم در آغوش آمده - گم می شود. برای آخرین بار - ایکاش در آوایی که اورا به خویش می خواند سپیده برآید و جلوه کند .