@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ خوش به حال شما که تولدتان مبارک می شود به شاد باش و ایشالا که 100 سال زنده باشی کیک من را بزرگتر ببرید شما که خوب می برید *** تولد من مبارک نبود تولد من هیچ وقت مبارک نیست در تقویمی نیست فرزند این خاک نیستم مگر در تقویم کدام سیاره غم گرفته روز تولدی برای من هست؟ فرزند کدام بُته ام؟ در کدام روز طوفانی؟ روز تولد محکومان چگونه برگزار می شود؟ در تاریکی نمور چهار دیواری دور از صدای کف زدن ها و هلهله ها *** من تبریک تولد نمی خواهم هدیه لازم نیست ای بابا ... #صدف
@تــــرانه یه قمار.. یه وسوسه نمیاد هیچ صدایی یه قمار..یه توهم آس پیک من کجایی دنبال بی بی دل تو کوچه های شاه خشت باز این حاکم بی حکم شرط زندگی نوشت دست من شد بیست و یک برنده این بار منم بریزید برام دو پیک صاحب پولا منم فردا شب چی؟؟؟ آیا باز من می برم .. #ترونه
@یـ ـک آدمـ ـ آقا اجازه! دفتر ما بال دارد! شعر و غزل در سینه مالامال دارد! آقا معلم کوتهی از مشق ما نیست چشمانتان صد برگ شرح حال دارد! تا می رسید از در همه برپا و خاموش... دل کودکانه میل قیل و قال دارد آقا اجازه! چیست تکلیف دل ما؟! زنگ شما با ما سر جنجال دارد آقا بگیرید امتحان سخت از ما دیدارتان تجدیدی هر سال دارد! هر چند "سارا سیب دارد"...جمعه ها...وای! بغض دل ما میوه های کال دارد... آقا اجازه؟ یک سوال غیر درسی! شاگرد آغوشت شویم اشکال دارد؟!!
@آروین کسی گفت : ای سرهای فرو رفته در گرداب غم روئیدن آغاز کنید اگر اميد را باور دارید….. دیگری گفت: در این دیار خسته، اميد ، سرابی در آنسوی ابرهاست.... اما نسیم به نوازشی گفت: آهسته فدم برداریم شاید اميد به گرد ما نرسد.....
@اِبی بن بست. . . با عرض معذرت به تو حق می دهم ولی این باغبان خسته بِدان بیل زن نبود شیرینِ من! ببخش مرا مهربانترین فرهاد قصه هات اگر کوهکن نبود رنجاندمت؟عجیب تر از این نمی شود ما جزئی از همیم فقط جسممان جداست آخر مگر کسی ز خودش سیر می شود؟ وقتی که روحمان یکی و جسممان دوتاست گفتی تمام می شود این دل گرفتگی قدری بخند تا دلم آرامتر شود شک می کنم به اینکه تو بخشیده باشی ام چیزی بگو که شکِّ دلم بی اثر شود برگ گلم نَرَنج!خدا شاهد من است اندازه ی تمام خودم دوست دارمت یک شب اراده کن که بیایی ببین چطور بر روی چشم های تَرَم می گذارمت
@احسان ضیأیی بــا هـر بـهانه و هـوسی عـاشقــت شــــده ست فرقـی نمی کند چه کسی عـاشقت شده است چــیــزی ز مــاه بــودن تـــــــــــو کــم نــمی شـود گـیـرم که بـرکه ای نــفسی عاشـقت شده ست ای سـیــب ســـرخ غـلــت زنـان در مــسـیــر رود یـک شهر تـا بـه من برسی عاشقت شده ست پــــــــر می کــــشی و وای بــه حــال پــرنـده ای کز پشت میله ی قفسی عاشـقت شـده سـت آیـینــــــه ای و آه کـــه هـــــــــــــــرگــز بــرای تــو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
@ⓂᗩⓃⒾᗩ فسقلی قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمیخورد گــاه نامه میبـرم میآورم، قــبـول کــن گفتهای که عشق ما جداست، شعرمان جدا بـیتـو من نه عاشقم، نه شاعـرم، قبول کن آب … وقـتی آب ایـن قدر گـذشته از سـرم مـن نمیتـوانـم از تـو بـگذرم، قـبول کن
@پـــریســــا شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن دلشکـستهام اگـر نـمیپـرم قــبول کـن ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت جـا نـمیشود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمیکـشم بیــش از آنـچه خـواستی نـمیپـرم، قـبول کن