✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی ... .... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم ...
✔کتــ☾ــے ...
"دســـــتهایت حلقهــ میزنند دور کمــــــرمــ ، این دوســت داشتنی ترین پرانتز زندگیـــــم اســــــــت...
✔کتــ☾ــے ...
ديگر ميلي به اين " عشق " بيات شده ندارم دلم ضعف ميرود کنار سفره بغض هايم را ميخورم اما باز گرسنه بخواب ميروم...
✔کتــ☾ــے ...
شب که مي شود نبودن هايت را زير بالشم مي گذارم و شجاعت خود را زير سوال ميبرم... دوام مي آورم تا فردا؟
✔کتــ☾ــے ...
مهم نيس پشتَم بد گفتي !! مهم اينه که آب دريا با دهن سگ کثيف نميشه ...
✔کتــ☾ــے ...
بعــد از تـــــو آدم ها تنها خــــراش هاي کوچکي بودند بــر پوستـــــم که هيچ کـــــــدامشان به پاي تــــــــو نــــــرسيــدند به قلبــــــم نـــــــرسيدند . . . !
✔کتــ☾ــے ...
نشسته زیر هوس های تند سینوسی همیشه چهره ی غمگین زن ، که مأیوسی و توی فکر سقوطی ، کثیف و رقت بار درون بستر مردان پست و منحوسی که از سخاوت جاده ، تو را به شب بردند تو را ، به شب ، که گره خورده ای و می پوسی شروع وحشت یک ابتذال تکراری هجوم فعل " سه نقطه " ، لبی که می بوسی پلان بعد ، نگاهت به بستری محکوم و رنگ خون ملافه ، کثیف و ویروسی کسی نشسته و در ابتدای فصلی سرد
✔کتــ☾ــے ...
مغزم که سوت می کشد از حرف های تو داور میان بُهتِ خطایی نشسته است وقتی که حرفهای چرندت شنیدنی ست یعنی تمام ، وقت اضافی گذشته است من بُغض می کنم به تو از این سکوت گیج شاعر شکست قافیه را گریه می کند تسکین احمقانه و تکرار جمله ی " بَس کن ، فقط یه بازیه " را گریه می کند می ترسم از تمامی افعال صحبتت از بود و هست و دارم و تا ساختم ، نشد حالا که مکثِ جمله به " رفتن " رسیده ست پس التماس و ناله نمی ... باختم ، نشد من التماس می کنم این فعل را نگو با هِق هقی که سخت به لکنت نشسته است یک مثنوی کهنه پُر از حرف های تو در زیرِ وزن های عبورت شکسته است در لابه لای ضجّه ی دوری ، نمی شوم ↓ مردی مچاله در گذر از این پیاده رو دنیا تمام می شود از تو برای من در لحظه های خسته ی این تن ، بمان ، نرو هی حرف می شوم ، تو سَرت سوت می کشد در انتهای بازی من سور می شوی از پشت چشم های قطاری که می رود دستی تکان نمی دهی و دور می شوی