✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
داغ لاله دلم داغ هزاران لاله دارد سکوتم يک نيستان ناله دارد بگو امشب ز مظلوميت عشق گلويم بغض چندين ساله دارد چو ني مينالم از درد جدايي و از گلها نميآيد صدايي هميشه ورد لبهاي من اين است "کجاييداي شهيدان خدايي
✔کتــ☾ــے ...
ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟ امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ ديروز زنده باد بسيجي، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است امروز، نگاه زاده علاقه است، حجاب كيلو چند؟؟ ديروز، آب و آيينه و قرآن، خدانگهدار. امروز ، گود نايت، باي باي ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3 امروز 50 ميليارد باد هوا، خيالي نيست ديروز ماشين اداره، بيت المال امروز ماشين اداره، مال البيت
✔کتــ☾ــے ...
دشت با خونت گره خورد و به ادراكت رسيد اشك شد، اندوه شد، تا كوچ غمناكت رسيد تكّه تكّه شد دو بالت در ميان شعلهها تا هواي پر زدن بر جسمِ صد چاكت رسيد ماه هم از لا به لاي نخلهاي سوخته پر زد و مثل گُلي بر پيكرِ پاكت رسيد شال سبزت سرخ شد در بادها رقصيد و بعد مثل لاله آمد و بر سردي خاكت رسيد شور و حال آسمانها در پر و بال تو بود تا به آن سوي افقها روح چالاكت رسيد قد كشيدي تا خدا، از خاك تشنه پر زدي چشمهاي خسته، تا ادراك افلاكت رسيد اي صداي سوخته! از تو غزل آغاز شد تا انالحق گفتني از حنجر پاكت رسيد.
✔کتــ☾ــے ...
كمي نشستي و با ماه گفتوگو كردي و عطر خاطرهها را دوباره بو كردي نفس گرفتي و ردّ بهار گمشده را ميان غربت نيزار جستوجو كردي هوا چقدر به موقع گرفت و باران زد و تو چقدر غزلهاي ناب رو كردي: ـ دلم چقدر گرفتهست ... كاش ميشد رفت ... (و چشمها را بستي و آرزو كردي) و زير پاي تو انگار بغض دريا بود كه منفجر شد و با موجها وضو كردي به سمت ماه دويدي، رها، رهاي رها و صورتت را در ابرها فرو كردي
✔کتــ☾ــے ...
همه آدمها با هم برابرند اما پولدارها محترمترند همه آدمها با هم برابرند اما دخترها پرطرفدارترند همه آدمها با هم برابرند اما بچهها واجبترند همه آدمها با هم برابرند اما خانمها مقدمترند همه آدمها با هم برابرند اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند اما بعضيها برابرترند
✔کتــ☾ــے ...
شهيد اکبر طالبی بر مزارم تفکر کنيد زيرا تفکر عاليترين راه به مقصد است
✔کتــ☾ــے ...
شهيد اکبر مير محمدی خدايا شاهدی که امروز ستمگران و کافران و مشرکين چقدر آشکارا نسبت به بندگان تو ظلم می کنند جنايتهايی که هر روز صحنهتازه تری از تاريخ را سياه می کنند و ما با الهام از قران و مکتب نمی توانيم شاهد اين زور گويی ها باشي
✔کتــ☾ــے ...
شهيد ابوالفضل حببی خداوند می داند که چگونه سياهی ما را بايد پاک کرد بلی با خون با رنگ سرخ خون ظلمت را به رنگ سپيد در خواهد آورد
✔کتــ☾ــے ...
شهيد امير اسدالله زاده اگر پاره پاره ام کنند هر قطره خونم ندا می دهد خمينی خمينی
✔کتــ☾ــے ...
دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد برای دوری یاران چرا نمی لرزد دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد دمی بیا شهیدان چرا نمی لرزد ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد لطافت از دل من رفته و دلم مرده به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد وجود کاهل من در سکون بی فکریست به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه آمده بیاد مه روی دوران چرا نمی لرزد دل خراب من از دوری گل زهرا سلاماللهعلیه است نگار مانده به هجران چرا نمی لرزد
✔کتــ☾ــے ...
سالی گذشت ، باز نیامد وعید شد گیسوی مادر از غم بابا سپید شد امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت امروز هم دو مرتبه باران شدید شد مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت امسال هم بدون تو سالی جدید شد ده سال تیر و آذر و اسفند و... خون دل تا فاو و فکه رفت ولی ناامید شد ده سال گریه های مرا دید وگریه کرد اما به من نگفت چرا ناپدید شد ده سال رنگ پنجره های اتاق من هم رنگ چشم های سیاه سعید شد بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد!