mahdi4488
درمقابل تقدیر خداوندمثل کودکی یکساله باش که وقتی اورا به هوا میندازی میخندد، چون ایمان دارد که تو اورا خواهی گرفت.
mahdi4488
کلاغ ها گرچه سیاه اند و آوازشان خوش نیست؛ اما آنقدر با وفایند که در فصل سرد شاخه های خشک درختان را تنها نمیگذارند!؟
mahdi4488
دلبسته به سکه هاى قلک بودیم، دنبال بهانه هاى کوچک بودیم، رویاى بزرگترشدن خوب نبود، اى کاش تمام عمر کودک بودیم
mahdi4488
توسط پیامک
مثل آن مسجد بین راهى تنهایم. هرکس هم مى آید مسافر است، مى شکند ! هم نمازش را... هم دلم را...!
mahdi4488
توسط پیامک
قلیون قلبم دیگه کام نمیده فکرکنم زغال دوریت تنباکوی دلمو سوزونده.
mahdi4488
کار آفتاب نیست برف ها را قدم های تو آب می کند ببین بهار شده و من هنوز آدم برفی ام
mahdi4488
دردها فراموش میشوند ولی همدردها هرگز... من بودن آنهایی را میخواهم که حتی یادشان زندگی را زیباتر میکند. پس همیشه باش
mahdi4488
یوسته دلم دم از رضای تو زند / جان در تن من نفس برای تو زند / گر بر سر خاك من گیاهی روید / از هر برگی بوی وفای تو زند
mahdi4488
گرمایی بودم همیشه ، ولی بین خودمان بماند سرمایی می شوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد !