می دونی چیه رفیق!؟ حکایت زندگی ما شده مث"دکمۀ پیرَن" اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه می ری . بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش... اصن يه وضي
سره سفره نشستم دارم با اشتها غذامو کوفت میکنم ! مامانم: اه اه اه ! کمتر بخور خوب ا! شیکمت تا وسط سفره اومده ! چاق شدی ! از ریخت و قیافه افتادی ! داری میترکی ! شیکمو ! خیکی ! خپل ! چاقالو! مامانم چنان فاز منفی داد از فرداش به مدت سه ماه با رنج و مشقت فراوان رژیم گرفتم ، شام نخوردم ، هزار نوع قرص خوردم ، ورزش کردم دهنم صاف شد وزن کم کردم ! امشب سره سفره در حالی که دارم یه سالاد همراه با ماست کم چرب زهره مار میکنم مامانم یه زره نگام کرده میگه : - حانیـــــــــــــــــــــــــــــه! خوب یه لقمه غذا بخور نمیمیری که ! نگاه کن ! چقد لاغر شدی ! ضعیف شدی ! صورتت استخونی شده ! از ریخت و قیافه افتادی ! عین این معتادا لاغر مردنی شدنی ! دقیقا مثل این عملیا ! قرصی ! آمپولی ! نی قلیون ! نشکنی ؟!!! اه اه اه اه ! مامانم بابام من معتادها سفره نی قلیون خواهرم فک و فامیله ما داریم؟؟؟!!
بر کام دل به گردش ایام دل مبند
14 سال و 1 ماه و 9 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبلکاین چرخ کج مدار نه بر آرزو رود
آن کس که سر به جَیب قناعت فرو نبُرد
بگذار تا به چاه مذلّت فرو رود
از بهر دفع غم به کسی گر بری پناه
هم غم به جای مانـَد و هم آبرو رود
آن آبرو چو جوی بوَد، رنج و غصه،سنگ
سنگش به جای مانـَد و آبش ز جو رود
ای گل! به دست مال ِ هوس پیشگان مرو
مگذار تا زدست تو این رنگ و بو رود
کردیم هر گناهی و از کرده غافلیم
ای وای اگر حدیث گنه رو به رو رود
امروز رو نکرد به درگاه حق، «سنا»
فردا به سوی درگه او با چه رو رود؟
جلال الدین همایی