mahdi
گاهــی فکـر میکنم کــار تـــو “ســـــخــــت تر” از مـــن است !! مـن یـــــک دنـــیا دوستت دارم … و تو زیر بـار این همــــه عشـــــق قــــد خـم نمیکنی …
mahdi
بازنده در هر جوابی مشکلی را میبینید ولی برنده در هر مشکل جوابی را
mahdi
خانه دوست كجاست؟ در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شبها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت نرسيده به درخت كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد پس به سمت گل تنهايي مي پيچي دو قدم مانده به گل پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا جوجه بر مي دارد از لانه نور و از او مي پرسي خانه دوست كجاست؟
mahdi
گفتم مادر! … گفت: جانم گفتم درد دارم! … گفت: بجانم گفتم خسته ام! … گفت: پریشانم گفتم گرسنه ام! … گفت : بخور از سهمِ نانم… گفتم کجا بخوابم! … گفت: روی چششمانم . . . اما . . . یک بار نگفتم:مادر من خوبم شادم…! همیشه از درد گفتم و از رنج اما اون هیچ وقت حرفی از ناراحتی قلبیش نزد قدر مادرتون رو بدونید. روز مادر مبارک
mahdi
یه جایــی هم هست بعــد از کلی دویــدن یهــو وایمیستی سرتــو میندازی پاییــن و آروم میگی بیخیال دیگه زورم نمیــرسه.....!
mahdi
مــرا در آغــوش بــگـیـر פــتـے شــده بــا دســت هـاے ســرد آدمــڪ هــاے یــاهــو مـے פֿـواهـم بـہ آغـوشـت بـرگــردҐ . . . (!)
mahdi
من «خاطرت» را می خواستم؛
نه «خاطره ات» را ...!
mahdi
من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم
mahdi
حسادت نکن... این که بغل گرفته ام،بعدازتو... زانوی غم است.
mahdi
قانعم!! او قسمت من نبود!! مال مردم بود!! قربان دلم كه مال مرد خور نيست
mahdi
آنچه جهان به ما می دهد و آنچه خوشبختی نام دارد بازیچه تقدیر بیش نیست. لاوات
mahdi
صبح خورشید آمد دفتر مشق شبم را خط زد پاک کن بیهوده است اگر این خطها را پاک کنم جای آنها پیداست ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست! تو بگو! من کجا حق دارم مشق هایم را روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟ می روم دفتر پاکنویسی بخرم زندگی را باید از سرِ سطر نوشت!
mahdi
من از صدا ها گذشتم
روشنی را رها کردم.
رویای کلید از دستم افتاد.
کنار راه زمان دراز کشیدم.
من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد.
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد ، بردارم
وبه سمتی بروم.
" سهراب سپهری "
mahdi
مرد نباید بپرسه باهام میای؟؟؟؟ باید اینجوری ورداره ببره... ♥
mahdi
برآزندگان سپاه یاران خویش را تنها در آمدگان و زندگان نمی بینند . حکیم ارد بزرگ