لازم به #ذکر است بنده امروزم #کوزت بوده ام ... #ماهی با #پلو پخته ام ... خودم هم #نخورده ام ... العان هم باید بروم #ظرفهایشان را بشورم ... آخه من خودم #ناهار نخوردم ... این یه #رازه ... من با #هوا زنده ام ... گزارش کوزت از خونه #تناردیه !
@سید حمید جزایری بعضیا تو این دنبالر چقد باشعور وفهمیده هستن!لذت میبری از همکلامی وهم صحبتیشون، (نمیخواستم بنویسم وبعضیا هم ...متاسفانه) سیدحمـیـدجان برقرار باشی
ارش ..عزیز مهربان ...
ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و به کنار تو می آمدم ... اما حیف ...و
صد حیف که فرسنگ ها از تو دورم .......
ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو باشم...
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم...
ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت به رویت می گسترانیدم...
ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه آسمان دلت ابری می شد من می ....
باریدم نه تو............
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ...تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد ....دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی ...سعدی
#وقتی هنوز دست مامانت #بسته-بندیه و تو باید بری #مرغ بشوری ... بگذریم که از صبح #غذا پختم و #جارو زدم و اینا ... هنوزم #ناهار نخوردم ... من #کوزت هستم ... 14 ساله از تهران
نخیرشم هنوزش بهتر که هیچ بد ترم شده ... خانوم اومدن "ادکشبا" انجام بدن همون روزی که بهت گفتم !
ته لیوان دستشو ضرب زده !
بحدم هی از زمین و آسمون پماد و ضماد درآورده زده !
چشمشونم گل موجه شده !
داستانی دارم !
نمی دونم شاید این ماجرا رو شنیده باشید که روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود مشکل من و خیلیای دیگه شاید این باشه که چطور بشناسیم افراد حیله گر رو چه جور بشناسیم افراد دو رو رو و مرز بین خودمون و اونها رو طوری تنظیم کنیم تا آسیب نبینیم شاید خیلیا در ظاهر حرفای خیلی خوب میزنن ولی در باطن ....
آیا غیر طبیعیه که من واسه انقراض کرگدن دارم گریه می کنم؟ و از خونه ی همسایه بغلی هم داره یه صدای ترسناکی میاد. شبیه صدای مته ی دندونپزشکی. این که دیگه غیر طبیعیه نه؟
#اعتراف میکنم شدیدا از #کفشدوزک میترسم ... در حد سکته ناقص ! ... @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... ایشونم هر جا میریم یه شانسی داره کفشدوزک پیدا میکنه ... میندازه رو من !