ساعت 11:17 ...
من در یک جنگ جان میدهم
جنگی از درون
جنگی که جانم را گرفته است
نکند فکر کند دلم سنگ است
نه او خوب میداند
من بیشتر از تمام دنیا عاشقم
تنها
تنها سکوت کرده ام تا
خدا پا در میانی کند
تو هم سکوت کن مهربانم
داغ لبهایمان را
از نور خواهیم گرفت ... "ارکیده"
ساعت 16:17 ...
و من در این جنگ
داغ شده ام
به خانه رسیدم
با دلی پاره پاره
و دیدن اشکهایش
که از هزار واقعیت هم اضح ترند
هزار واقعیت
هزار باید
که ما را در بند گرفته اند
کاش 9 سال پیش
تو را میدیدم
کاش ... "ارکیده"
شعرهايم ميگريند
چشمهايم ميگريند
دلم ميگريد،دنيايم ميگريد،نفسم ميگريد...
همه ميگريند
واينچنين بين ديده خونبار من
وزچه درد است ديده خونبارمن... @✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿#اشكـــهايم تقديم تو باد...
اشکهایت را روی اشکهایم گذاشته ام
و با اولین فرشته که برای دیدنم به زمین سر زده بود
به آسمان فرستاده ام
میدانی
آسمانیان
سخت دلتنگ بوییدن
اشکهایی بودند
که دو عاشق از انتخابی آسمانی میبارند
انتخابی آسمانی ...
"ارکیده"
ای عشق من ای زیبا اركيده من
در خواب نازی شبها اركيده من
در بستر خود تنها خفته ای تو
ترك من و دل ای مه گفته ای تو
ای دختر صحرا اركيده
آی اركيده, آی اركيده
در خلوتم باز آ اركيده
آی اركيده, آی اركيده
حالا تو عاشقی یا من
مكن جور و جفا با من
روم در كوه و صحرا
بلكه بین سبزه ها
ای نوگل دیر آشنا
یابم تو را یابم تورا
تویی نامهربان با من
مكن جور و جفا با من
روم در كوه و صحرا
بلكه بین سبزه ها
ای نوگل دیر آشنا
یابم تو را یابم تورا
آسمانی دلبر من
عشق من اركيده من
ای عشق من اي زیبا اركيده من
در خواب نازی شبها اركيده من
در بستر خود تنها خفته ای تو
ترك من و دل ای مه گفته ای تو
ای دختر صحرا اركيده
آی اركيده, آی اركيده
در خلوتم باز آ اركيده
آی اركيده, آی اركيده
دیدگاه اون دلاور به حکم بنده که صاحب پست بودم حذف شد!
ضمنا این عمل بر کاربرانی که مث بعضیا اومدن رو اون پستم انجام وظیفه اجرا میگردد !
یه کاره اومده
سلام ارکیده جان!
ارکیده و مرض!
نمیبینی آقامون عین شیر اینجا وایساده ؟؟؟؟؟؟
امروزداشتم تو خیابون میرفتم هیچ کدوم ازحواسم جمع نبود(به هیچ وجه!)،در کمتر از صدم ثانیه یه چیزی منو نگهداشت نگاه کردم دیدم یه مانع سنگی جلو پام بود که بهش خورده بودم...؟! اونی که منو نگه داشت و حفظ کردو تاالان اینطوری ندیده بودمش یا اگر هم دیده بودمش یادم رفته بود...او منو نگه داشت...او منو حفظ کرد...او! توروخدا، تورو جان عزیزت هیچ وقت منو ول نکن هیچ وقتِ هیچ وقت...من خیلی خیلی ضعیف تر از این حرفام!
ديشب خواب ديدم دارم ميرم كربلا سوار اتوبوس شدمو... راستي تو هم رفته بوديااااا! 4:30 صبح از خواب بيدار شدم، حال وهواي خاصي داشت ، كربلا رفتن من آخه خودش داستانيه...نشده بود برات بگم... كاشكي خوابم صحت داشته باشه،كاشكي...
امروز صبح تو تاكسي قيمشي گذاشته بود(بدبختيم بخدادروديوارداره مارو ميخوره!!) ياد تو بودم كه يه روزي از قميشي تعريف ميكردي من اونروز زياد خوشم نيومد ولي واقعا قشنگه نه بخاطر امروزا! چند وقته خوشم اومده! حالا شعرش :دو دریچه دو نگاه دو پنجره /دو رفیق دو همنشین دو هنجره /دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی /با هم از غروب و سایه رد شدیم غصه ی عاشقی رو بلد شدیم /فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه /دو غریبه دو تا قلبه در به در دو تا دلواپس این چشمای تر /دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین /عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها / آخر اون همه لبخند و سرود چشمای پر حسادته زمونه بود . . .