mahmoud
ظرفيت از پشت تكميله ، لطفا از جلو خنجر بزنيد...
mahmoud
سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست............
mahmoud
مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید. شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟ عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده. شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای. و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.
mahmoud
حیرانم ازاین عجایب تودرتو***دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!
mahmoud
یک شب مجنون نمازش را شکست// بی وضو در کوچه لیلی نشست
mahmoud
در تنگ ، دیگر شور دریا غوطه ور نیست ... آن ماهی دلتنگ ، خوشبختانه مرده ست
mahmoud
تو کز سوز محبت بی نصیبی چاره ی خود کن/کــ من پروانه ام خود را بــ جایی می توانم زد
mahmoud
دلواپسی ام نیست چه باشی، چه نباشی***احساس تو کافی ست، چه متن و چه حواشی
mahmoud
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا /// چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
mahmoud
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما /چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
mahmoud
دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست /چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
mahmoud
در بن بست راه اسمان باز است پرواز بياموز
mahmoud
غصه های من! با این که دلم از کوچکی تان میگیرد، ولی با تمام وجود دعا میکنم ــــ همیشه ــــ هیچ وقت بزرگتر نشوید....