mahnazam
همیشه در زیر باران گریه کردم تا که نامحرمی نبیند اشکانی را که مرحمیست دردهای بی درمانم را..
mahnazam
آقای برق کار : اگه سیم لختـــــ باشه چی میشه؟ کلاه قرمزی : خوب سیم خجالت میکشه
mahnazam
بـــــــا عشق باریدم اما چه حیـف که با چتر آمدی
mahnazam
بر خاطر موج است گران ديدن ساحل ، يا رب تو نگهدار ز منزل سفرم را صائب تبريزی
mahnazam
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه اي لولي بربط زن تو مست تري يا من اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل نيميم لب دريا نيمي همه دردانه من بي دل و دستارم در خانه خمارم يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه
mahnazam
چه زشت شده ام من..
.شده ام هیچکس...
هیچکس هیچکس را نفهمید....
شده ام بیکس...
بیکس تر از آنی که
حتی در تصور
تصورم بگنجد..
mahnazam
رو رو که نِیی عـــاشق٬ ای زُلـــــفَک و ای خالَک ای نازَک و ای خشمَک٬ پابسته به خلخالَک .. با مــرگ کـــجا پیـــچد٬ آن زُلفَک و آن پیچک؟ بر چرخ کجا پرد٬ آن پَرَک و آن بالَک؟ .. ای نـــازُک نــــازُکدل٬دل جــو که دلَت ماند روزی که جدا مانی از زَرَک و ازمالَک.. اشکَسته چرا باشی؟ دلتنگ چرا گردی؟ دل همچو دل میمَک٬ قد همچو قد دالَک.. تو رستم دستانی! از زال چه میترسی؟ یارب بِرَهان اورا از ننگ چنین زالک .. من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشدبر چرخ همیگشتی سرمستک و خوشحالک .... میگشتی و میگفتی: «ای زهره به من بنگر ٬سرمستم و آزادم ز اِدبارَک و اِقبالَک.. درویشی وآنگه غم؟ ازمستِ نبیذی کم؟ رو خدمت آن مه کن٬مردانه یکی سالک .. برهفت فلک بگذر٬ افسون زحل مشنو! بگذار منجم را در اختر و در فالک.....
mahnazam
خستـــــــه ام؛ نمـــــی خنـــــــدی !؟
mahnazam
ایـــــــــن روزهـــــــــا دوســـــــــت داشتــــــــن بــــــــه حـــــــراج گذاشــــــــــته شده اســـت همـــــه بــــه همــــــــه بـــــی بهــــــــانه میـــ گویـــــــند دوستــــت دارم برای همـــــــــین اگـــــــر روزی جـــــــایی کســــــی ازصمیم قلب گفت دوستـــــــــت دارم لبخند می زنیــــــم و می گوییــــــــم ممنــــون ..
mahnazam
خوشبختی، نامه یی نیست كه یكروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی ، ساختن عروسك كوچكی ست از یك تكه خمیر نرم شكل پذیر... به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد كه جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر... خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ی ادراك ناپذیر فرو نبریم كه خود نیز در شناختنش گم شویم.. .خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است كه در سرای تو پیچیده است
mahnazam
قيـــافـــه ام تــــابـــلـــو شده بود! گفتن: چي ميكشي؟!!! گفتم: زجـــــــــــــــر! گفتن: نه يعني چي مصرف ميكني ؟ گفتم: زنـــــدگـي...!
mahnazam
تــو قـــرار مــن بـاش تـا مـن مَــــــدارت شـوم ....! چه قــــرار و مـــداری بـهـــتـر از مــــا....
mahnazam
ذهن انسان احمق مثل مردمک چشم است هر چه نور بیشتر بتابانی,تنگ تر می شود.