√ ∂нαмε
خاك خسته(داریوش اقبالی)... نعره كن اي سرزمين جان سپردن نعره كن نعره كن اي خاك خسته ، خاك مردن نعره كن شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست ز غزل گريه پرم خانه ي هم غصه كجاست؟ اين همه جوخه ، اين همه دار اين همه مرگ اين همه عاشق خفته در خون اين همه زندان ، اين همه درد اين همه اشك نعره هايت كو خاك گلگون ؟ خاك گل مردگي و قحطي و آفت زدگي وطن تعزيه در مرگ و مصيبت زدگي شب ياران ، شب زندان شب ويراني ما شب اعدام رفيقان گل و نور و صداست..
mahnazam
شل کن عمو … درد نداره تلخ ترین دروغ تاریخ در تزریقات و پانسمان - دورانِ کودکی
mahnazam
من که نقاشى ام تعریفى ندارد… لااقل خودت راهت را بکش و برو!
mahnazam
خستـــــــه ام؛ نمـــــی خنـــــــدی !؟
mahnazam
خوشبختی، نامه یی نیست كه یكروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی ، ساختن عروسك كوچكی ست از یك تكه خمیر نرم شكل پذیر... به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد كه جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر... خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ی ادراك ناپذیر فرو نبریم كه خود نیز در شناختنش گم شویم.. .خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است كه در سرای تو پیچیده است
mahnazam
تــو قـــرار مــن بـاش تـا مـن مَــــــدارت شـوم ....! چه قــــرار و مـــداری بـهـــتـر از مــــا....
mahnazam
شهر شب با مردم چشمک زنش/ غصه هامو ریخته توی دامنش /ازدهام کوچه های بی کسی/پر شده از یک بغل دلواپسی
mahnazam
پــس از مــن کســي اگــر تــرا ببــوســد، روي لبهــايــت تــاکستــانــي را خــواهــد يــافــت کــه مــن کــاشتــه ام . . .

13 سال و 10 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 7 دقيقه قبل

13 سال و 10 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 54 دقيقه قبل