سپیده
ازدلم بنویسم،که امشب خیلی گرفته....خیلی زیاد....... می شینم با خدای خودم ازتو میگم از عشقمون میگم از روزگارمون میگم ودلمو خالی میکنم...از دلتنگی تو به آسمون نگاه کردم ستاره های آسمون خدا نقش تورو واسم کشیدن.. کاشکی میدی که چقدر نگات کردم و تماشای چشمات ،چشمایی که هیچ وقت دروغ نگفت...، آره دلم بد جوری امشب دلش گرفته..حتی بیشترازابرهای آسمون چشمات....بیشتراز هرروز دیگه....میدونی همچین بگی نگی،یه هوا،خسته ام....... البته از یه کم خیلی بیشتر خسته ام..
سپیده
توسط موبایل
باتمام وجودكناه كردم ودرتكرارآن اصرار،نه نعمتش را از من كرفت،نه كناهم را فاش كرد،اكر اطاعش كنم جه ميكند؟
سپیده
توسط موبایل در
برای مخاطب
هنوزاز تودر این میدان صمیمی تر نمیبینم/ازاین تنهادرخت شب کسی راسر نمیبینم/هنوزاین من،این توقدیمیتر ولی ازنو/به جز چشم سیاه توشبی دیگر نمیبینم
سپیده
توسط موبایل
غضنفرتواتوبوس كبريت ميخواست به بغلي گفت اسمت چيه؟ يوسف به به! شغلت چيه؟ زنبوردار به به! كجاميري؟ اهواز/ عجب جايي! ببخشیدكبريت داري؟ نه! نه ونكمه،يوفس هم شد اسم،بيشعورپشه باز، سگ توي اين گرماميره اهواز!
سپیده
توسط موبایل در
برای مخاطب
آدرسم را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا مییبی
سپیده
توسط موبایل
گاه گاهی دل من میگیردبیشتروقط غروب آن زمان که خدانیزپرازتنهایست،واذان درراه است،من وضوخواهم ساخت ازخداخواهم خواست که توتنهانشوی...