*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
یه ماشین لباسشویى داشتیم انقد تکون میخورد که بنده ى خدا همزمان هم لباس میشست هم تو خونه قدم میزد !
*mahsa*
تاریخ تولدت مهم نیست،تاریخ"تبلورت"مهمه اهل کجا بودنت مهم نیست،"اهل و بجا"بودنت مهمه منطقه زندگیت مهم نیست،"منطق زندگیت"مهم و گذشته ی زندگیت مهم نیست،امروزت مهمه که چه گذشته ای واسه فردات میسازی...
*mahsa*
بعـב تـو یـہ صداے مزاحمـے هیـچ وقـت ولـمـ نڪـرב ... یه صداے مبهمـے کـہ هـر בم تـو گوشمـ مـے گفـت :بـآختـے בخـتـر !
*mahsa*
یه عده ای هستن که وقتی بهشون میگی زر نزن ناراحت میشن بعد که میگی خوب باشه بزن بازم ناراحت میشن ! خب موضع خودتونو مشخص کنین … والاااا
*mahsa*
هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه مگو وازین فاصله ها که میان منو توست بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد وبداند که دل من با توست و همین نزدیکیست
*mahsa*
باران که می بارد... باید آغوشی باشد... پنجره ی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا...گره ی کور دست ها و پاها... گرمای عریان عاشقی... صدای تپش قلب ها... خواب هشیار عصرانه...باران که می بارد... باید کسی باشد...
*mahsa*
غضنفر دندونش درد میکرده میره دکتر میگه : همه رو بکش بجز اونی که درد میکنه ! دکتر میپرسه چرا ؟ میگه : بذار مثل سگ تنها بمونه !!!!